دلنوشته از همسفر سمیه --لژیون یکم
جمعه 19 بهمن 1397 ساعت 10:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )


سلام دوستان سمیه هستم همسفر از (لژیون یکم)

روزها یکی پس از دیگری می گذشت روزهایی که یک تلنگر یا یک بی توجهی کوچک باعث میشد بنشینم ساعتها برای حال خودم گریه کنم روزهایی که دلخوشی هایم کم و دغدغه هایم زیاد شده بود و من تنها و تنها با کوله باری از غم وغصه ،اشک و آه چیزی نداشتم....
روزها نه،ماه ها،یا نه بهتر بگویم سالها پشت سرهم می گذشت و برایم مفهمومی نداشت. من که از کودکی عاشق فصل پائیز بودم و وقتی بوی مهر می آمد انگار من جان تازه می گرفتم.دوست داشتم ساعتها در خزان پائیز روی برگها قدم بزنم و بدوم و با آمدن باران روحم جان دگری می گرفت و با اولین برف زمستانی ذوق کنم و بالا و پایین بپرم...من که مجنون عید و سبزه و ماه اسفند بودم، اما دریغ که سالها بود که اصلا متوجه تمام شدن فصل ها نمی شدم و عید برایم مفهومی جز دعوا و جر و بحث نداشت.
من که مانند آدم آهنی شده بودم بدون هیچ احساس خوشایندی.
دوست نداشتم به مهمانی یا عروسی برویم چون همیشه جزء آخرین نفرات بودیم و کنایه و زخم زبان های دیگران، نمکی بود که بر زخم هایم پاشیده می شد. مدام دنبال بهانه ای بودم برای زندگی اما فقط عقربه های ساعت بود که مدام چشمانم به آن ها دوخته شده بود تا مسافرم کی می رسد.نمی دانم چرا کار به این جا رسید.من که منتظر شاهزاده ای با اسب سفید بودم تا منو به آرزوهام برسونه شاهزاده آمد و اوایل زندگیم واقعا مانندملکه هازندگی می کردم، اما ناگهان ابرهای سیاه سایه اش را به زندگیم انداخت هرچه دست و پا می زدم تا زندگیمان را نجات دهم اما بدتر می شد.مسافرم روز به روز چهره اش تغییر می کرد،وقتی به او می گفتم حاشا می کرد می گفت ذهنت خراب است. اینقدر این جمله را تکرار کرده بود که من باورم شده بود واقعا ذهنم بیمار است، نه مسافرم.همیشه حسرت یک مسافرت خوب یک پارک، یک پیک نیک را داشتم اما افسوس.....حسرت یک جمعه که مسافرم ازصبح تا شب خونه باشه و به بهانه ای بیرون نره اما....
اما ناگهان طوفان آمد،طوفانی سبز که با آمدنش زندگیم رنگ و بوی دیگری گرفت کم کم تمام نابسامانی های زندگیم سرو سامان گرفت دیگه خبر از دیرآمدن ها نبود،خبر از دروغ های وقت و بی وقت نبود،خبر از عصبانیت های بی دلیل نبود.نمی دانستم دلیل این همه تغییر چیست؟روزی که وارد شعبه ی ابوریحان شدم در باورم نمی گنجید اینجا و بانی کنگره باعث این همه تغییر و تحول زندگیم شده باشد.وقتی با کنگره آشنا شدم دیدم واقعا تا به حال زندگی نکرده بودیم چه قبل ازمصرف مسافرم چه زمان مصرفش، ما مفهوم زندگی را به خوبی یاد نگرفته بودیم.
خدا را شاکرم که من را با کنگره آشنا کرد و اذن ورود به کنگره را برایم صادر کرد تا خضر زمانم را بشناسم و با رهنمودهای جناب مهندس بهتر زندگی کردن را یاد بگیرم .یاد بگیرم، چگونه از داشته هایم استفاده کنم و به دیگران کمک کنم .یادگرفتم دنیا بدون حساب و کتاب نیست هر عملی عکس العمل دارد و اگر گرفتاری برایم پیش می آید به سبب کارهای خودم است مسئولیتش با خودم است نه دیگری.خلاصه خیلی چیزهای دیگر......که همه ی آرامش در زندگی امروزم و  دانسته  هایم را مدیون جناب مهندس و همچنین راهنمای خوبم خانم اعظم که واقعا خود عشق است می دانم. امیدوارم  بتوانم فرمانبردار خوبی باشم.
به راستی چه می ماند از آدم جز چراغی که روشنایی راه آیندگان است؟ 
پس بدانید که نور بر تاریکی،راستی بر دروغ،ایمان بر کفر، شجاعت بر ترس،و
مهر بر کینه چیره خواهد شد.
پس ای انسان، ای اشرف مخلوقات حال خود قضاوت کن کدامین راه درست است؟

سپاس از همسفر خانم سمیه لژیون یکم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رخساره از لزیون هفتم سه شنبه 30 بهمن 1397 08:02 ب.ظ
خانم سمیه حرفتون حرف دل بود به همین دلیل به دلم نشست موفق باشید
همسفر معصومه نظمی پنجشنبه 25 بهمن 1397 11:15 ب.ظ
عالی بود دلنوشته زیباتون از دل بر آید بر دل نشیند بهترینها را خواستارم
افسانه لژیون یک دوشنبه 22 بهمن 1397 10:39 ق.ظ
سلام خانم سمیه عزیز
آفرین و احسنت برشما
شما آموزشهای کنگره رو جدی گرفتید و تلاش کردید امروز به این جایگاه رسیدید وتجربیات شما نور امید رو در دل ما سفراولیها زنده میکند
این آرامش گوارای وجودتان
زهرا لژیون نهم یکشنبه 21 بهمن 1397 11:51 ب.ظ
دلنوشتتون بسیار عالی و دلنشین بود
ممنون از خانم سمیه عزیز
معصومه همسفر لژیون یکم یکشنبه 21 بهمن 1397 12:36 ق.ظ
خانم سمیه دل نوشتتون عالی وبسیار زیبا ودلنشین بود
ان شالله با خانواده همیشه شاد وسلامت باشید
وخداقوت به مسئول سایت
همسفر فاطمه لژیون یکم شنبه 20 بهمن 1397 10:26 ب.ظ
خانم سمیه عزیز عالی بود در کنار عزیزانت ایشالله پله های ترقی رو طی کنید دلنوشتتون خیلی زیبا بود قدر مسلم
هر انچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
اعظم کمک راهنمای لژیون یکم جمعه 19 بهمن 1397 10:46 ب.ظ
بسیار سپاس گزارم خانم سمیه عزیز بابت دلنوشته دلنشین و مفیدتون.خدا رو شکر میکنم و خوشحالم با ورود به کنگره عزیزانی چون شما و همه ما با قرار گرفتن در مسیر آموزشها حال دلمون خوب میشه و امیدوارم این حال خوب نصیب همه گرفتاران در دام اعتیاد بشه.ان شاالله شال مقدس کمک راهنمایی رو به زوری زود هم خودت و هم مسافر عزیزت از دستان پر مهر آقای مهندس عزیز دریافت کنید.
خدا قوت به خانم معصومه عزیز بابت ثبت این دلنوشته زیبا
همسفر بهرامی جمعه 19 بهمن 1397 11:47 ق.ظ
خانم سمیه دلنوشتتون عالی بود.خدارو شکر که درمسیر آموزش هستید و ان شا الله در ادامه جزء خدمتگزاران کنگره60 باشید .براتون بهترینها رو آرزو میکنم
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات