کارگاه آموزشی خانم‌های همسفر سه‌شنبه 97/10/25
پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت 12:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )



چهاردهمین جلسه از دوره شصت و هفتم سری کارگاه‌های آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی کمک‌راهنمای محترم سرکار خانم شانی، نگهبانی خانم سیمین و دبیری خانم عادله  با دستور جلسه "ازدواج" در روز سه‌شنبه مورخ 97/10/25 رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:

در کنگره خیلی‌ها هستند که مزدوج هستند و بچه دارند و کسانی هستند که در انگیزه‌ی ازدواج هستند و خیلی‌ها دوست ندارند ازدواج کنند و به ازدواج سفید معتقدند و خیلی‌ها دوست‌پسر و یا دوست‌دختر دارند و مبحث وسیعی است. ازدواج یعنی زوج شدن. چرا باید زوج بشویم؟ خداوند همه چیز را برمبنای زوج آفریده است. ما شرقی‌ها اعتقاد به مواردی داریم که شاید در زندگی مدرن و غربی‌ها به آن اعتقاد ندارند مثلا به فلسفه وجود و ابعاد دیگر هستی و تکامل انسان در ابعاد مختلف و ادامه‌ی زندگی اعتقاد داریم. اینکه انسان در وحله‌ی اول نگاهش چیست که آیا به زندگی چه اعتقادی داریم. آیا زندگی کاملا مادی است و در یک برهه‌ای تمام می‌شود؟ این یک نگاه است. اگر اعتقاد داشته باشیم که زندگی مثل اعداد ادامه دارد یک جریان دیگری را برای ما بوجود می‌آورد و هر جبهه سوال‌های متفاوت خودش را بوجود می‌آورد. در مسیحیت و اسلام و بودائیسم و یهود و در ادیان اصلی و پایه‌ای اعتقاد به تداوم زندگی وجود دارد. پس ما انرژی‌مان را نمی‌گذاریم روی تفکرات نوپای اخیر که از غرب وارد جوامع سوم شده، چون پاسخگوی بسیاری از سوال‌ها نبوده و درک نشده است. اگر بخواهیم بدانیم که چرا ما بر مبنای زوج هستیم، وقتی می‌خواهیم ببینیم که دیدگاهی درست است یا نه باید بگذاریم در زمان و تداوم و ببینیم که ماحصلش چه خواهد شد. تفکر هم‌جنس‌گرایی که خیلی تبلیغ آن را می‌کنند که آزادی و دموکراسی است، باید ببینیم که این تفکر در تداوم چه چیزی را در خلقت و هستی بوجود می‌آورد. در تداوم می‌بینیم که اگر تمام ملت دنیا مثل قوم لوط بشودند، چیزی به‌عنوان زایش وجود نخواهد داشت. حالا دوتا زن و یا دوتا مرد اگر هم با هم ازدواج کنند و از پرورشگاه بچه‌ای هم بیاورند، باز هم او بچه‌ی کس دیگری است. تولید از جای دیگری است. اگر مادر مجرد هم برمبنای اصول علمی بچه‌ای را باردار می‌شوند، به هرحال آن اسپرم اولیه از یک مرد و مذکر دیگری آمده است، باز فلسفه زوجین در آن وجود دارد. وقتی در دین و کشور خودمان می‌گوییم ازدواج، ازدواج یک تعریفی دارد. چرا باید این تعریف و قوانین را داشته باشیم؟ چرا باید به آن بها بدهیم و پایبند باشیم؟ آیا از سر اجبار است؟ وقتی می‌خواهیم کاری را انجام بدهیم باید جواب آن را بدانیم. باید بدانیم چرا سی‌سال از عمرمان را پای یک مرد بگذاریم و یا چرا باید سی سال از عمرمان را پای یک زن و یا یک بچه بگذاریم؟ چرا باید با یک شوهر معتاد سر کنیم یا چرا باید اگر یک خانواده مصرف‌کننده دیوانه داریم از او محافظت کنیم و کمکش کنیم و دوستش داشته باشم. این‌ها چراهای مهمی است. وقتی مبحث ازدواج است، یعنی از یک مذکر یا یک مونث، جفت بوجود می‌آید و اولین شاکله‌ی بوجود آمدن اجتماعات است. اگر خانواده وجود نداشته باشد، چیزی به‌عنوان اجتماع متعادل و در حال پیشرفت وجود ندارد. ممکن است خیلی‌ها این حرف را نقض کنند و بگویند خیلی‌ها می‌توانند بدون خانواده  زندگی کنند باید ببینیم منظور ما از تعادل در یک اجتماع چیست. تعادل به معنی پول و قدرت و سکس است؟ یا تعادل به معنای محبت و از خود گذشتگی و صبر و دوست داشتن و حمایت کردن یکدیگر و آرامش است؟ یک موقعی است شما باید درس بخوانی برای اینکه باید درس بخوانی چون علاقمندی که یک رشته‌ای را کشف کنی و پویا باشی و دکتر بشوی که به جامعه‌ات خدمت کنی. یک موقعی هم هست که تو می‌خواهی دکتر بشوی چون می‌خواهی پول در بیاوری که از ترس و وحشت در خیابان نمانی و قدرت داشته باشی برای اینکه دیگران به تو احترام بگذارند برای اینکه باورت این است که دنیا جنگل است و اگر من نخورم می‌خورندم. تفاوت این دیدگاه‌ها خیلی زیاد است. پس ما می‌رسیم به بنیان خانواده. در حقیقت خانواده مثل یک دژ است. در هستی از مثبت بیهایت تا منفی بینهایت نیرو وجود دارد. بینهایت خلقت وجود دارد و بینهایت حس‌های مختلف و ماهیت‌های پنهانی و آشکار وجود دارد. برای اینکه ما بتوانیم به‌عنوان یک انسان جایگاه خودمان را حفظ کنیم، آیا به‌تنهایی می‌توانیم؟ یک بچه شیر هم که به دنیا می‌آید اگر از گله عقب بماند کفتارها او را می‌خورند. به هر حال ما به‌عنوان انسان‌ها در زمین جوامع را زمانی می‌توانیم به تعادل برسانیم که اول از همه خودمان به‌عنوان یک فرد و یک ذره در تعادل باشیم. و آنچه مسلّم است، یک مذکر یا یک مونث به تنهایی در حالت ایستایی خودش قرار ندارد چون بخشی از وجودش در نیمه‌ی دیگر تعبیه شده است. زنانی هستند که تریلی هم جابه‌جا می‌کنند اما آیا تمام زن‌ها دارای قدرت فیزیکی بالایی هستند؟ نه. مردهایی هم هستند که مثل زن‌ها می‌توانند غذا درست کنند و احساسات داشته باشند و آرایشگر بشوند، اما آیا آن‌ها می‌توانند بچه‌دار بشوند؟ آیا می‌توانند خودشان تمام عواطف و احساساتشان را پاسخگو باشند؟ مسلّما جواب نه است. چون چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از نیرو در یک جنس و بخشی از نیرو در جنس دیگر تعبیه شده است. وقتی مَچ می‌شوند تازه می‌توانند ساختار اصلی را شکل بدهند و تازه کامل می‌شوند. حالا سوال این است که آیا کامل شدن به معنای همان جفت روحی است واگر کسی می‌خواهد ازدواج کند حتما باید جفت روحی‌اش را پیدا کند؟ انسان در زندگی باید اولویت‌هایش را نگاه کند. جواب سوال ما این است که چرا ما در کنگره به ازدواج اعتقاد داریم و سنت پیغمبر هست. پیغمبر یک چیزی می‌‌دانست که می‌گفت "النکاح سنتی". پس اولین مساله این است که ما خانواده را شکل می‌دهیم برای اینکه ما مانند یک دژ عمل می‌کنیم و ما اولین ذرات تشکیل‌دهنده‌ی اجتماعات و بقای کره زمین هستیم در برابر بینهایت ماهیت‌های مثبت و منفی. چون این ماهیت‌ها نیازمند بستر هستند و هر ماهیتی نیازمند به یک بستر برای رشد است. هرچقدر انسان‌ها از هم گسسته‌تر باشند، ماهیت‌های منفی راحت‌تر می‌توانند رشد کنند و جا برای رشد و بقای آن‌ها بیشتر می‌شود. وقتی آن‌ها رشد کنند و بها پیدا کنند، در نهایت ما هم اگر جای پایمان سفت باشد، زیر خانه‌ی ما را هم آب می‌شورد و می‌رود و یک روزی ساختمان ما هم خراب می‌شود.



حال می‌رسیم به خودمان. یکی از چیزهایی که در کنگره برایش قانون گذاشتند، قبلا فقط برای خانم‌ها بود الان هم خانم‌ها و هم آقایانی که در کنگره خدمت می‌کنند اگر طلاق بگیرند نمی‌توانند به کنگره بیایند. ولا به هر دلیلی. ما اینجا به خودمان اجازه نمی‌دهیم که در جایگاه قضاوت بنشینیم و بگوییم که حق با آقا بود یا خانم. یک ساختار جدا شده و از هم منهدم شده، اجازه‌ی حرکت آن‌ها را در کنگره نمی‌توانیم بدهیم چون اگر آن آموزش و آن چیزی که باید شکل می‌گرفت، درست شکل گرفته بود، به این نقطه نمی‌رسید. و این به معنی رد کردن شخصیت آن انسان‌ها نیست. بعضی وقت‌ها آدم‌هایی هستند که چندین سال در کنگره خدمت کردند و بعد جدا می‌شوند. به معنی این نیست که آن‌ها نالایق بودند یا آن‌ها توانمند نبودند، بعضی‌وقت‌ها ضربات انقدر مهلک و سنگین است که واقعا علمش شاید هنوز نرسیده که یکسری تاریکی‌ها که نفوذ می‌کند را بشود جمعش کرد. قوانین خاص خودش را دارد و حجت تمام می‌شود و اشخاص از هم جدا می‌شوند. 
می‌رسیم به تشکیل خانواده. ما در کنگره یک خانواده‌ی خیلی بزرگ شدیم و روز به روز هم به تعدادمان اضافه می‌شود. خیلی وقت‌ها هم هست که پسرهایی از دخترای اینجا و یا دخترها از پسرهای اینجا خوششان می‌آید. نکته اینجاست که ما به‌عنوان یک مادر باید یک حسابی را با خودمان تصفیه کرده باشم که بخواهیم چیزی را به فرزندانمان بدهیم. منِ نوعی اگر ندانم برای چی با پدر این دارم ادامه می‌دهم، اگر اعتقاد و ایمانم را تقویت نکرده باشم، بالاخره در هستی دو جبهه هست یا منفی یا مثبت _استاد سردار هم می‌گویند_ یا شما باید در جهت مثبت و نیروهای الهی گام بردارید، یا اگر بمانید با گردباد به اعماق تاریکی می‌روید. یا نوکر نیروهای تاریکی می‌شوید یا جزء نیروهای الهی. یک‌جا باید مشخص کنید که شما در جهت سازندگی می‌خواهید جلو بروید یا در جهت دیگری. مخصوصا با حجم انبوه تصاویر و القائاتی که در این دهه‌ی اخیر در ایران بوجود آمد که اصلا ظرفیتش نبود. مثال ساده می‌زنم، مادری که خودش صبح تا شب در اینستاگرام است و در حسرت رفتن به کشورهای خارجی است و در سن چهل پنجاه سالگی فکرمی‌کند که همه‌چیز را باخته، چه چیزی می‌خواهد به نسل آینده بدهد. شما چه‌چیزی می‌خواهید به نسل آینده بدهید؟ باید نسل مادرها به جوان‌ها دلداری بدهند که می‌توانی آینده را بسازی و مملکت و خانواده را بسازی ولا واهی. یک‌نفر ممکن است تیر خورده باشد و در حال مردن باشد. بروی بالای سرش و بگویی تو دار می‌میری نفس‌های آخرته بمیر! حداقل می‌توانی محبتی کنی که لحظه‌ای که دارد می‌میرد با آرامش بمیرد. نه دیگه عکس سلفی هم بگیر دل و روده‌اش را به او نشان بده! ما این کار را می‌کنیم. پس تفکر بزرگ‌ترها و نحوه‌ی نگرششان خیلی برای نسل آینده مهم است. چرا من می‌گویم نسل آینده؟ ما یک "ماء" هستیم. ذرات، دریا را تشکیل می‌دهند. اگر هر ذره به‌تنهایی به فکر این باشد که من چی شدم، بقیه ذرات هم همین‌طوری فکر کنند، با همدیگر یک دریاچه‌ی لجن را تشکیل می‌دهند به جای دریاچه‌ی آبی. ذرات هستند که به‌تنهایی تصفیه می‌کنند و به‌تنهایی هرکسی می‌گردد که ایمان و امید را به‌عنوان خانواده پیدا کند. نه اینکه این یک لطف است، این یک وظیفه‌ی الهی است که یک مادر و یک پدر با تمام سختی‌ها و درد و رنجی که دارد می‌تواند این دردو رنج‌ها را به بدترین حالت تفسیر کند و می‌تواند به خوش‌ترین حالت تفسیر کند. برای ما هم روزهایی بود و هنوز هم هست. همیشه نداری و سختی که فقط به پول نداشتن نیست. ما هم در خانه‌مان خیلی وقت‌ها کم آوردیم و کم می‌آوریم و می‌جنگیم. یک زمانی جناب آقای مهندس ورشکست شده بودند و ما چند ماهی وضع بدی داشتیم. تازه آن موقع به نظرم روزهای خوب بود. خانم آنی طوری برخورد می‌کردند که روزی که آمدند برق ما را قطع کردند، ما تا شب می‌خندیدیم تا پدرم به خانه بیاید. جناب مهندس زاهدان بودند و کارخانه‌های پدرم را بالا کشیده بودند. در اتاق شمع گذاشته بودیم و تا شب بالا و پایین پریدیم و خندیدیم. مادرم در آن لحظه چه چیزی به من داد که هنوز در ذهن من است و باور دارم. وقتی پدرم به خانه آمد، یک بسته تافی توت فرنگی از کرمان آورده بودند و شام نبود بخوریم، تافی خوردیم و از سر و کول پدرم بالا می‌رقتیم که "پدر" به خانه آمده. در اوج شکست، همه چیز از دست رفته بود و مدت‌ها نبود و وضعیت خیلی خراب بود ولی جایگاه پدر طوری حفظ شده بود که وقتی پدر آمد انگار که نه اعوذبالله پیغمبر از در آمده است. حالا مادرهای الان چی؟ اون پدر پدر سوختت! اصلا پدرش پدر سوخته و معتاد و عوضی باشد! هرچه باشد هر آدم ناجوری باشد. تو مادری. اینجاست که بنیاد خانواده معنی پیدا می‌کند. اینجاست که ما ازدواج می‌کنیم و خانواده تشکیل می‌دهیم. برای اینکه امید و دوست داشتن و عشق را در ماهیت‌های بعدی که به زمین می‌آیند و متولد می‌شوند را باید نگه داریم. این رسالت ما است. ما اگر این رسالت را نداشته باشیم پس رسالتمان چیست؟ خانه‌مان را بزرگ‌تر کنیم، ماشین بزرگ‌تر کنیم، هر روز هفته برویم به پاساژ‌ها و خریدهای آنچنانی کنیم. این دنیایی است که الان خانم‌های ما دارند می‌سازند. دخترهای ما اگر الان دائما در حال عمل پروتز و زیبایی هستند، چون ریشه‌ها دارد از دست می‌رود. وقتی دختری به ازدواج سفید تن در می‌دهد، تا جایی‌که من می‌دانم هیچ دختری (حداقل نود درصد دخترها) قلبا به ازدواج سفید تن نمی‌دهد. هیچ دختری دوست ندارد ده سال با پسری دوست باشد و تکلیفش معلوم نباشد که آخرش چه می‌شود. چه‌کسی دوست دارد؟ شما برای دختر خودتان می‌پسندید؟ پس شمایی که پسر دارید باید به پسرتان بگویید که ده ساله دو ساله با این دختر دوستی، یا تکلیفت را با او روشن کن، یا کلید خانه عوض می‌شود برو بیرون. شما نمی‌توانی چندسال دختر مردم را نگه داری که آیا می‌گیرمت آیا نمی‌گیرمت! این‌ها اصل است. وقتی این رعایت نمی‌شود، قوانینی که اسلام گفته که بهترین قوانین برای خانم‌ها است، تمیزترین قوانین در اسلام برای خانم‌ها است. وقتی رعایت نمی‌شود، نتیجه‌اش می‌شود دختری پنج سال با پسری رفت‌وآمد دارد، دختر زیبایی و عواطفش از بین می‌رود و فکر می‌کند زشت است، می‌رود دنبال پروتز و عمل زیبایی و اعتماد به نفسش پایین می‌آید و در یک مسابقه‌ای می‌افتد و خودش را در یک مسابقه‌ی خواستنی بودن می‌بیند. هر روز می‌رود ناخن‌هایش را شش متر می‌کارد که زیبایی خلق کند! زیبایی که برای خیلی از آقایان چندش‌آور است. یک‌موقع برای ازدواجی مراسمی بد نیست ولی وقتی این تبدیل می‌شود به شخصیت و اولویت در زندگی، چه‌چیزی از عواطف آن زن می‌ماند؟ ماییم که این مباحث را می‌توانیم سر و سامان بدهیم. من و شمای نوعی. با نوع تفکر و انتخابی که می‌کنیم.




حال می‌رسیم به خودمان. یکی از چیزهایی که در کنگره برایش قانون گذاشتند، قبلا فقط برای خانم‌ها بود الان هم خانم‌ها و هم آقایانی که در کنگره خدمت می‌کنند اگر طلاق بگیرند نمی‌توانند به کنگره بیایند. ولا به هر دلیلی. ما اینجا به خودمان اجازه نمی‌دهیم که در جایگاه قضاوت بنشینیم و بگوییم که حق با آقا بود یا خانم. یک ساختار جدا شده و از هم منهدم شده، اجازه‌ی حرکت آن‌ها را در کنگره نمی‌توانیم بدهیم چون اگر آن آموزش و آن چیزی که باید شکل می‌گرفت، درست شکل گرفته بود، به این نقطه نمی‌رسید. و این به معنی رد کردن شخصیت آن انسان‌ها نیست. بعضی وقت‌ها آدم‌هایی هستند که چندین سال در کنگره خدمت کردند و بعد جدا می‌شوند. به معنی این نیست که آن‌ها نالایق بودند یا آن‌ها توانمند نبودند، بعضی‌وقت‌ها ضربات انقدر مهلک و سنگین است که واقعا علمش شاید هنوز نرسیده که یکسری تاریکی‌ها که نفوذ می‌کند را بشود جمعش کرد. قوانین خاص خودش را دارد و حجت تمام می‌شود و اشخاص از هم جدا می‌شوند. 
می‌رسیم به تشکیل خانواده. ما در کنگره یک خانواده‌ی خیلی بزرگ شدیم و روز به روز هم به تعدادمان اضافه می‌شود. خیلی وقت‌ها هم هست که پسرهایی از دخترای اینجا و یا دخترها از پسرهای اینجا خوششان می‌آید. نکته اینجاست که ما به‌عنوان یک مادر باید یک حسابی را با خودمان تصفیه کرده باشم که بخواهیم چیزی را به فرزندانمان بدهیم. منِ نوعی اگر ندانم برای چی با پدر این دارم ادامه می‌دهم، اگر اعتقاد و ایمانم را تقویت نکرده باشم، بالاخره در هستی دو جبهه هست یا منفی یا مثبت _استاد سردار هم می‌گویند_ یا شما باید در جهت مثبت و نیروهای الهی گام بردارید، یا اگر بمانید با گردباد به اعماق تاریکی می‌روید. یا نوکر نیروهای تاریکی می‌شوید یا جزء نیروهای الهی. یک‌جا باید مشخص کنید که شما در جهت سازندگی می‌خواهید جلو بروید یا در جهت دیگری. مخصوصا با حجم انبوه تصاویر و القائاتی که در این دهه‌ی اخیر در ایران بوجود آمد که اصلا ظرفیتش نبود. مثال ساده می‌زنم، مادری که خودش صبح تا شب در اینستاگرام است و در حسرت رفتن به کشورهای خارجی است و در سن چهل پنجاه سالگی فکرمی‌کند که همه‌چیز را باخته، چه چیزی می‌خواهد به نسل آینده بدهد. شما چه‌چیزی می‌خواهید به نسل آینده بدهید؟ باید نسل مادرها به جوان‌ها دلداری بدهند که می‌توانی آینده را بسازی و مملکت و خانواده را بسازی ولا واهی. یک‌نفر ممکن است تیر خورده باشد و در حال مردن باشد. بروی بالای سرش و بگویی تو دار می‌میری نفس‌های آخرته بمیر! حداقل می‌توانی محبتی کنی که لحظه‌ای که دارد می‌میرد با آرامش بمیرد. نه دیگه عکس سلفی هم بگیر دل و روده‌اش را به او نشان بده! ما این کار را می‌کنیم. پس تفکر بزرگ‌ترها و نحوه‌ی نگرششان خیلی برای نسل آینده مهم است. چرا من می‌گویم نسل آینده؟ ما یک "ماء" هستیم. ذرات، دریا را تشکیل می‌دهند. اگر هر ذره به‌تنهایی به فکر این باشد که من چی شدم، بقیه ذرات هم همین‌طوری فکر کنند، با همدیگر یک دریاچه‌ی لجن را تشکیل می‌دهند به جای دریاچه‌ی آبی. ذرات هستند که به‌تنهایی تصفیه می‌کنند و به‌تنهایی هرکسی می‌گردد که ایمان و امید را به‌عنوان خانواده پیدا کند. نه اینکه این یک لطف است، این یک وظیفه‌ی الهی است که یک مادر و یک پدر با تمام سختی‌ها و درد و رنجی که دارد می‌تواند این دردو رنج‌ها را به بدترین حالت تفسیر کند و می‌تواند به خوش‌ترین حالت تفسیر کند. برای ما هم روزهایی بود و هنوز هم هست. همیشه نداری و سختی که فقط به پول نداشتن نیست. ما هم در خانه‌مان خیلی وقت‌ها کم آوردیم و کم می‌آوریم و می‌جنگیم. یک زمانی جناب آقای مهندس ورشکست شده بودند و ما چند ماهی وضع بدی داشتیم. تازه آن موقع به نظرم روزهای خوب بود. خانم آنی طوری برخورد می‌کردند که روزی که آمدند برق ما را قطع کردند، ما تا شب می‌خندیدیم تا پدرم به خانه بیاید. جناب مهندس زاهدان بودند و کارخانه‌های پدرم را بالا کشیده بودند. در اتاق شمع گذاشته بودیم و تا شب بالا و پایین پریدیم و خندیدیم. مادرم در آن لحظه چه چیزی به من داد که هنوز در ذهن من است و باور دارم. وقتی پدرم به خانه آمد، یک بسته تافی توت فرنگی از کرمان آورده بودند و شام نبود بخوریم، تافی خوردیم و از سر و کول پدرم بالا می‌رقتیم که "پدر" به خانه آمده. در اوج شکست، همه چیز از دست رفته بود و مدت‌ها نبود و وضعیت خیلی خراب بود ولی جایگاه پدر طوری حفظ شده بود که وقتی پدر آمد انگار که نه اعوذبالله پیغمبر از در آمده است. حالا مادرهای الان چی؟ اون پدر پدر سوختت! اصلا پدرش پدر سوخته و معتاد و عوضی باشد! هرچه باشد هر آدم ناجوری باشد. تو مادری. اینجاست که بنیاد خانواده معنی پیدا می‌کند. اینجاست که ما ازدواج می‌کنیم و خانواده تشکیل می‌دهیم. برای اینکه امید و دوست داشتن و عشق را در ماهیت‌های بعدی که به زمین می‌آیند و متولد می‌شوند را باید نگه داریم. این رسالت ما است. ما اگر این رسالت را نداشته باشیم پس رسالتمان چیست؟ خانه‌مان را بزرگ‌تر کنیم، ماشین بزرگ‌تر کنیم، هر روز هفته برویم به پاساژ‌ها و خریدهای آنچنانی کنیم. این دنیایی است که الان خانم‌های ما دارند می‌سازند. دخترهای ما اگر الان دائما در حال عمل پروتز و زیبایی هستند، چون ریشه‌ها دارد از دست می‌رود. وقتی دختری به ازدواج سفید تن در می‌دهد، تا جایی‌که من می‌دانم هیچ دختری (حداقل نود درصد دخترها) قلبا به ازدواج سفید تن نمی‌دهد. هیچ دختری دوست ندارد ده سال با پسری دوست باشد و تکلیفش معلوم نباشد که آخرش چه می‌شود. چه‌کسی دوست دارد؟ شما برای دختر خودتان می‌پسندید؟ پس شمایی که پسر دارید باید به پسرتان بگویید که ده ساله دو ساله با این دختر دوستی، یا تکلیفت را با او روشن کن، یا کلید خانه عوض می‌شود برو بیرون. شما نمی‌توانی چندسال دختر مردم را نگه داری که آیا می‌گیرمت آیا نمی‌گیرمت! این‌ها اصل است. وقتی این رعایت نمی‌شود، قوانینی که اسلام گفته که بهترین قوانین برای خانم‌ها است، تمیزترین قوانین در اسلام برای خانم‌ها است. وقتی رعایت نمی‌شود، نتیجه‌اش می‌شود دختری پنج سال با پسری رفت‌وآمد دارد، دختر زیبایی و عواطفش از بین می‌رود و فکر می‌کند زشت است، می‌رود دنبال پروتز و عمل زیبایی و اعتماد به نفسش پایین می‌آید و در یک مسابقه‌ای می‌افتد و خودش را در یک مسابقه‌ی خواستنی بودن می‌بیند. هر روز می‌رود ناخن‌هایش را شش متر می‌کارد که زیبایی خلق کند! زیبایی که برای خیلی از آقایان چندش‌آور است. یک‌موقع برای ازدواجی مراسمی بد نیست ولی وقتی این تبدیل می‌شود به شخصیت و اولویت در زندگی، چه‌چیزی از عواطف آن زن می‌ماند؟ ماییم که این مباحث را می‌توانیم سر و سامان بدهیم. من و شمای نوعی. با نوع تفکر و انتخابی که می‌کنیم.



منبع : همسفران نمایندگی  آکادمی 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی - خصوصی همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اعظم کمک راهنمای لژیون یکم یکشنبه 30 دی 1397 10:30 ب.ظ
ممنون و سپاس از خانم شانی عزیز که دستور جلسه ازدواج را به خوبی و کامل و جامع برای همه ما باز کردند
آرزوی بهترینهارو برای خانم شانی عزیز می کنم
رخساره از لزیون هفتم جمعه 28 دی 1397 10:16 ب.ظ
با دیدن این تصویر یاد روزهایی افتادم که شعبه اکادمی میرفتم چه حال خرابی داشتم و چه صفا و صمیمیتی انجا حاکم بود خدایا به جناب مهندس و خانوادشون طول عمر همراه باسلامتی عطا کن امین
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic