نوری در زندگی- همسفر رخساره
دوشنبه 16 مهر 1397 ساعت 01:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )
 


سلام دوستان رخساره هستم همسفر :

یک دلنوشته از تجربیات خودم را در اختیار دوستان می‌گذارم....


چه شکوه ها که نکردم 

هربار که به گذشته نگاه میکنم بجز شکوه و شکایت چیزی به یادم نمیاید , شکوه از نگاه مردم , شکوه از رسوایی هایی که به سرم آمد , توقع هایی که شاید نباید میداشتم , شکایت از تاریکی و ظلمتی که به باتلاقی میماند که برای خارج شدن از آن هر چه بیشتر دست و پا میزدم بیشتر و بیشتر فرو میرفتم . دنیا به این بزرگی و عظمت گاهی برای نفس کشیدن جایی را پیدا نمیکردم  . اطرافم هر چه بود زشت بود , پلید بود , دشمنی و جدایی بود , ظلم و نفرت بود و هر آنچه بد بود برای من بود . تنها پاسخ من برای آنچه که به سرم میامد فقط شکوه و شکایت بود و آنهم بجز آزار خودم هیچ کار دیگری از پیش نمیبردم و در ادامه یک آه که البته فقط خودم میدانم در پس سکوت و آهی که میکشیدم چه فریادهایی بود . همینطور روزها از پس و پیش هم گذشتند تا دقایق زیبای افطار به زیباترین شکل, که فقط از هنرنمایی معمار زیباییهاست و بس , گویی کسی یا نوایی مرا صدا زد و چنان ارام شدم که باورم نمیشد که صدایی را شنیدم . من فقط از این مکان امن و مقدس فقط یک اسم میدانستم ولی همین هم به من ارامش را هدیه میداد . ارامشی که فقط باید تجربه کنید تا برایتان قابل درک باشد . فکر میکردم مهمترین و بهترین دقیقه های زندگیم و جوانیم را از دست داد ه ام ولی کاملا در اشتباه بودم . تا چند وقت پیش اعتقادم بر این بود که تمام شبها و روزها شبیه هم هستند و زمستان و پاییز با هم فرقی ندارند بهار و تابستان هر دویکی هستند ولی امروز ایمان دارم که ثانیه ها باهم فرق دارند چه رسد به فصلها , شب و روز نفس میکشند ماهها و فصلها رنگ دارند حس دارند . 
خلاصه ... یکبار از صمیم قلبم دستم را دراز کردم که بود ؟؟؟ چه بود ؟؟؟ نمیدانم !!! فقط میدانم دستان گرمی , دستان سرد و یخزده ی مرا گرفت و ارام ارام تمام وجودم را گرم کرد و گرمای وجودم نگاهم را به زندگیم تغییر داد و نیرویی یا قدرتی را حس کردم که در گذشته فقط شکایتهاییم را برایش میبردم و او همیشه به شکوه هایم گوش میداد , و چه صبورانه هم گوش میداد , امروز لبخندش را روی شبنم یک گل میشود دید , مهرش را در نگاه به خورشید و ماه میشود یافت . لطفش را در هر نفسی که از من و ما بر میاید . امروز ایمان دارم اگر شانه هایم سنگین است بار مشکلاتم نیست بلکه دستان خدای مهربانیست که یادآوری میکند که دیگر تنها نیستم . 
درد یک پنجره را پنجره ها میدانند 
معنی کور شدن را گره ها میدانند 
سخت است بالا بروی و اسان بیایی پایین 
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میدانند
یک نگاهت به من اموخت که در حرف زدن 
چشم ها بیشتر از پنجره ها میفهمند 

سپاس از همسفر خانم رخساره لژیون هفتم 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رخساره از لزیون هفتم سه شنبه 22 آبان 1397 05:47 ب.ظ
با سپاس از خانم نرگس راهنمای لزیون نهم و همسفر ندا از لزیون هفتم
ر سه شنبه 22 آبان 1397 05:46 ب.ظ
با سپاس از خانم نرگس راهنمای لزیون نهم و همسفر ندا از لزیون هفتم
سه شنبه 22 آبان 1397 05:45 ب.ظ
با سپاس از خانم نرگس راهنمای لزیون نهم و همسفر ندا از لزیون هفتم
همسفر نرگس راهنمای لژیون نهم جمعه 27 مهر 1397 01:25 ب.ظ
خداوند بزرگ را شاکریم به خاطر این همه لطف وعنایتی که درحق شما وتمام همسفران کنگره داشته است وخوشحال شدم ازاین همه حس زیبایی که پیدا کردین موفق باشید
همسفرندالژیون هفتم سه شنبه 17 مهر 1397 10:50 ق.ظ
سلام وخسته نباشید خانم رخساره ممنون ازاینکه تجربیات خودرادراختیارمون قرارمیدهیدان شالله که موفق ومویدباشید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic