نوشتار سی دی وادی پنجم
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 06:06 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مریم (لژیون ششم) | ( نظرات )

" اگر ما نتوانیم ساختار ذهنی و ساختار تفکر خود را تبدیل به ساختارهای عملیاتی نمائیم هیچگاه به نتیجه نمیرسیم "


متن کامل سی دی " وادی پنجم ( 91 ) از مهندس دژاکام


به نام قدرت مطلق الله

 وادی پنجم می گوید : در جهان ما تفكر ؛ قدرت مطلق حل نیست، بلکه  توام با رفتن و رسیدن، آن را كامل می نماید.

 یعنی در جهان فیزیکی و حیات ما فکر کردن به طور مطلق مسائل را حل نمی کند . به طور کلی ما از وادی یک تا وادی چهار بر روی تفکر کار  کردیم و حالات مختلف و گوناگون تفکر را بررسی کردیم که تمام ساختارها با فکر بوجود می آید ، هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نگذاشته است ، باید بدانیم که هیچ موجودی به اندازه خودمان راجع به خود ما فکر نمی کند و در وادی چهارم که مسئله خداوند را مطرح می کند . یعنی ابتدا تفکر را آموزش داد ، بعد حوزه و چهار چوب و خط و خطوط تفکر را به ما نشان داد ، در وادی چهارم مسئولیت را مطرح می کند و خط و خطوطی که ما یک گریزگاه پیدا نکنیم و مسئولیت را به خداوند بدهیم و جلوی آن را می بندد و سد می کند و تا وادی چهارم جلوی همه گریزگاههای ما را می بندد تا فقط یک راه داشته باشیم . ما راه در روهای مختلفی داشتیم .. اینجا " کاش " و " اگر " و " مگر " و.. همه را می ریزد بیرون تا فقط یک راه داشته باشیم آن هم این است که باید روی خودمان حساب کنیم . البته ما منکر کمک دیگران ، خانواده و اجتماع نیستیم ولی مهم این است که عمده بار مسئولیت بر عهده ماست .

بچه های روستایی و شهرستانی که نه پدر و مادر شان سواد داشت و نه نانی برای خوردن داشتند همه درس خواندند و الان در ناسا و دانشگاههای معتبر دنیا مشغول به کار هستند و بچه های وزیر و وکیل و پولدارها هم بعضا" دارند در میدان شوش و یا شهر ری گدایی می کنند ! پس این مهم است که آن زاویه دید و دیدگاه ما چه هست و ما روی خودمان حساب کنیم . تا وقتی که روی خودمان حساب نکنیم به هیج جا نمی توانیم برسیم . مگر اینکه مثل گداهای سامری مدام دستمان را دراز کنیم و از دیگران کمک بخواهیم و گاهی اوقات هم باید گدایی محبت کنیم تا دیگران به ما محبت کنند !

حالا می گوید این تفکرات که ما در وادی 1 و 2 و 3 و 4 کار کردیم ، این ها به جای خود ، حالا اگر این ها وارد عمل نشود یک قران نمی ارزد ! ما بچه هایی داشتیم که آنقدر متون مختلف را خوانده بودند که مثل سردارها و آقاها  از اطلاعات و آگاهی درجه یک بودند ولی یک شاهی از آن مطالب را نتوانستند استفاده کنند . " برای نهادن چه سنگ و چه زر " وقتی شما پول و طلا و یا زر را در جایی پنهان کنی ، چه سنگ بگذاری و چه  زر فرقی نمی کند .. من یک عالمه اطلاعات و معلومات دارم ولی بلد نیستم از آن استفاده کنم پس به درد چه می خورد ؟ .. می آیند و در شبکه تلوزیونی می گویند که مولانا این را می گوید و حافظ آن را می گوید ..خب تو چه می گویی ؟ حالا آیا می توانیم به مجموعه این گفتارها عمل کنیم یا نه ؟ وادی پنجم این را می گوید .

بلد بودن زمانی ارزشمند است که ما آن را به کار ببریم و از آن استفاده کنیم و اگر نتوانیم استفاده کنیم هیچ ارزشی ندارد . دانستن خالی ارزشی ندارد . مثل این است که شما تمام فنون جودو و کاراته را بلد باشید ولی یکی از آن را نتوانید انجام دهید .. به چه دردی می خورد ؟ همه این دانسته ها برای پیاده کردن و اجرا کردن است .

در وادی پنجم این را مطرح می کنیم ؛ همه ما انسان هایی که در بعد زمین هستیم در چند جهان زندگی می کنیم ؟ قدر مسلم همه تان می گوئید در یک جهان . من الان 3 جهان را می گویم و شما می پذیرید !  یکی همین جهانی که داریم در آن زندگی می کنیم و همه بیداریم و این را قبول داریم . جهان دوم جهان خواب است وقتی می خوابیم در یک بعد دیگر و در جهان دیگری هستیم و یک سری خواب ها را هم می بینیم که یک مقدار از آن یادمان می ماند و یک مقدار یادمان نمی ماند . اون مقدار که یادمان می ماند را پنج حس بیرون می دهند به حس مشترک و حس مشترک می دهد به پنج حس ظاهری و یادمان می ماند . جهان سوم هم جهان ذهنی ماست که جهان فوق العاده پیچیده ، مهم و حائز اهمیتی است و آنقدر این جهان ذهنی شگفت انگیز است که ما ارزش آن را درک نمی کنیم و یکی از شاهکارهای عظیم خلقت همین جهان ذهنی است که ما داریم ولی برای ما خیلی عادی است چون آنقدر عظیم است که درکش نمی کنیم . وقتی که جلوی کوه عظیمی بایستید قله کوه را نمی توانید تشخیص دهید ، کره زمین آنقدر بزرگ است که شما روی آن راه می روید ولی آن را نمیبینید و آن را درک نمی کنید که چه شکلی و چگونه است .. کدام یک از شما حرکت کره زمین ( یک میلیون کیلومتر در ساعت ) را در کهکشان راه شیری احساس می کنید ؟ جهان ذهنی ما و تمام ساختارها و چهار وادی اول تا چهارم ما فقط روی جهان ذهنی کار  کرده اند و دانسته های هر چهار وادی مربوط به جهان ذهنی ما بود .

حالا وادی پنجم می گوید از جهان ذهنی باید قدم به جهان عملیاتی بگذاری . یعنی آنچه ساختار در ذهنت بوجود آمده و نقشه آن را کشیدی و پیاده و در ذهنت اجرا کرده ایی حالا باید بیایی بیرون و از جهان ذهنی قدم بگذاری به جهان عینی یا جهان عملیاتی . ما اگر ساختارهایی که در جهان ذهنی مان می سازیم تبدیل به عملیاتی نکنیم به چه دردی می خورد ؟

بعضی آدم ها هستند که در جهان ذهنی خیلی قوی هستند و خیلی چیزها را می دانند ولی قادر نیستند که بیایند و این جهان ذهنی را پیاده کنند . وسعت و عظمت جهان ذهنی از جهان بیرون بیشتر و عظیم تر است چون جهان ذهنی کن فیکون است . در حیات ما می گوئیم خداوند وقتی بگوید : شو ، می شود . این کم فیکون را انسان دارد ولی در جهان ذهنی انسان خالق است و هر چه بگوئید موجود می شود . من الان هر چه بگویم در جهان ذهنی شما بلافاصله متصور می شود . مثلا" زرافه ! الان همه دارید زرافه را می بینید .. در جهان ذهنی هر چه را بگوئید شو !  می شود .ولی وقتی بخواهیم این شو ، شود را که در جهان ذهنی است به بیرون بیاوریم داستان دیگری می شود و مسئله پارامتر زمان هم در آن مطرح می شود .

 

* در جهان ما تفكر ، قدرت مطلق حل نیست ؛بلکه  توام با رفتن و رسیدن، آن را كامل می نماید.

وقتی که به دریا نگاه می کنیم، آب می بینیم و موج و یا وقتی که به آسمان نگاه می کنیم، آسمانی آبی و آفتابی و گاهی با ابر و وقتی که خورشید برای استراحتِ موجودات، پشت کوه پنهان می شود، آسمانی پر از ستارگان را مشاهده میکنیم؛ ولی اگر به درون آنها نفوذ کنیم، آنگاه چه خواهیم دید؟!

وقتی نگاه کنیم آب و دریا و آسمان را می بینیم ولی وقتی به درون آن ها نفوذ کنیم " عظمت " را می بینیم ! درون آب انواع و اقسام موجودات دارند زندگی می کنند از کوسه ها و مرجان ها و نهنگ ها و.. یا در آسمان فقط ستاره میبینیم ، ستاره و ماه چیزی است برای عشاق ولی اگر ماه و ستاره را از نزدیک ببینیم زهر ترک می شویم ! .. آسمان با تمام زیبایی اش خیلی وحشت آفرین است .

 

* انسان هم همینگونه است، وقتیکه به او نگاه می کنیم، گاهی چند ده کیلو گوشت و استخوان که راه می رود، حرف می زند، چاق است و یا لاغر، سفید است و یا سیاه، زرد است و یا سرخ را مشاهده می کنیم؛ ولی اگر بتوانیم به درون او نفوذ کنیم، آنگاه عظمتی را مشاهده خواهیم کرد که کمتر از جهان بیرون وجود او نیست و آنقدر عظمت خواهیم دید که به تصور در نمی آید.

حال یک سؤال ساده؛ در همین نگاه گذرا به انسان، تصور می کنید انسان در این حیات زمینی خودش، در چند جهان زندگی میکند؟!

حتماً خواهید گفت در یک جهان ؛ ولی اگر کمی توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که در همین حیات زمینی، چندین جهان دیگر وجود دارد؛

اول: جهان خاکی، که برای همۀ ما کاملاً محسوس است و به صورت خودآگاه در حال زیستن در آن هستیم

دوم: جهان خواب، که ظاهراٌ به صورت ناخودآگاه در آن زندگی می کنیم.

سوم: جهان ذهنی؛ البته حیات های دیگری نیز در این شرایط وجود دارند که فعلاً قابل باور نیست، مثل: هفت اندام در هفت طبقۀ آسمان و غیره.

خیلی ها در جهان ذهنی زندگی می کنند و آنقدر در جهان ذهنی زندگی می کنند که گاهی اوقات افسرده می شوند و دست به خودکشی می زنند . یعنی اول باید در جهان ذهنی خودکشی کند و بعد در جهان بیرون . و اگر افسردگی دارد آنقدر این افسردگی اش را تشدید می کند .. جهان ذهنی خیلی خطرناک است درست مثل لیزر می ماند . لیزر یک لوله است که در هر دو طرفش یک آئینه قرار دارد ، نور را وارد این استوانه می کنند و انعکاس آن به آئینه اول و سپس به آئینه دوم می تابد اینقدر نور به این آئینه ها برخورد می کند که هر دفعه سرعت بیشتری پیدا می کند و یکدفعه آن را شلیک می کنند و با یک برد خیلی زیاد هر چیز را سوراخ می کند ! جهان ذهنی هم همین طور است . یک موضوع را در جهان ذهنی آنقدر پرورش می دهد که آخرش منجر به خودکشی می شود و یا از یک نفر آنقدر تنفر می گیرد و آن را تشدید می کند که این تنفر به اوجش می رسد و یا هر چیز دیگری در جهان ذهنی بوجود می آید حتی افسردگی ها . افسردگی ، ناامیدی و.. مرتب در جهان ذهنی تشدید می شود . حالا ممکن است عکسش هم صادق باشد ؛ امیدوار است و این امیدواری را در جهان ذهنی خودش تشدید می کند . می خواهد اندام متناسبی داشته باشد و ورزش می کند و این ورزش را مدام تشدید می کند ..خواسته های مثبت را مدام تکرار می کند . از ضد ارزش ها می خواهد فاصله بگیرد دائما" تکرار می کند تا به ارزش ها برسد ...

کالبدهای دیگر را تقریبا" می شود گفت که همان سبع سماوات است ، هفت آسمان است .که ممکن است اشخاصی که خیلی به مراحل سیر و سلوک و عرفان رسیده اند ، همین طور که در اینجا نشسته اند یکی از کالبدهایش برود و وارد جهان پنجم شود و اطلاعاتی جمع کند و دوباره برگردد . این رفت و برگشت ها برای بعضی ها وجود دارد .

 

* حال می پردازیم به جهان ذهنی ؛

جهان ذهنی، مقدمۀ برنامه ریزی و یا مقدمۀ عملِ تمرین برای چگونه زیستن در جهان خاکی و سایر جهانها می باشد . ساختارهای این برنامه ریزی بوسیلۀ تفکر بوجود می آید که قبلاً در وادی های یکم تا چهارم به شرح آن پرداخته ایم.

برای مثال وقتی که تصمیم می گیریم یک ساندویچ بخوریم، اول بایستی تمامی مراحل، از چگونگی تهیه تا خوردن ساندویچ را در ذهن خودمان  برنامه ریزی کنیم .

گاهی در اجرای مراحل ذهنی، متوجه می شویم که پول نداریم و یا اینکه در مکانی که هستیم ساندویچ فروشی وجود ندارد که در این صورت، بلافاصله این ساختار لغو و به ساختار دیگری می پردازیم و غذاهای دیگری را مورد بررسی قرار می دهیم.

به هرحال برای خوردن ساندویچ و یا هر غذای دیگری، دو نکته لازم و ضروری به نظر می رسد؛

1- تفکر و تشکیل ساختار مناسبِ ذهنی برای خوردن ساندویچ.

2- به اجرا در آوردن ساختار ذهنیِ ساندویچی تا مرحلۀ خوردن آن.

 البته با نوشابه بهتر است!

پس یکی باید ساختار ذهنی را فراهم کنیم و دیگر اینکه آن را اجرا کنیم . وقتی ساختارهای ذهنی ، تفکر و اندیشه را ما فراهم می کنیم ولی آن را عمل نکنیم مثل کشیدن نقشه خوردن ساندویچ با نوشابه است ولی نتوانی آن را تهیه کنی . پس به درد نمی خورد و اهمیتی ندارد .

 

* بنابراین در این وادی اگر ما نتوانیم ساختار ذهنی و ساختار تفکر خود را تبدیل به ساختارهای عملیاتی نمائیم، هیچگاه به نتیجه نمی رسیم؛ به عبارت دیگر همیشه ساختار ذهنی ساندویچ را فراهم می کنیم، ولی هرگز به مهمترین بخش عملیاتی و لذت بخش آن که خوردن ساندویچ است، نخواهیم رسید.

و به قول قدیمی ها با حلوا حلوا گفتن، هرگز دهانمان شیرین نمی شود.

پس ما در این وادی تمرین می کنیم تا ساختارهای تفکرات خود را از قوه به فعل درآوریم و به آن دسته از افکارمان که منطقی هستند اجازه دهیم تا وارد مرحلۀ اجرایی و عملیاتی گردند تا ساختارهای عملی جدید را بوجود آوریم.

قوه یعنی وجود دارد بعنوان مثال می گوئیم در این کوه بالقوه طلا وجود دارد ولی بالفعل یعنی عمل کردن یعنی باید آن را استخراج کنیم . ممکن است در ذهن ما ساختارهای زیادی شکل بگیرد و رویش خیلی کار کنیم ولی قابل اجرا و عملیاتی نباشند پس آن هایی که منطقی و قابل اجرا هستند آن ها را عمل کنیم .

 

* برای به اجرا درآوردن ساختارهای فکری و تبدیل آن به ساختارهای عملی، بایستی از حالت اضطراب، ترس، عدم اعتماد به نفس، ناامیدی و سایر نکات منفی خارج شویم تا به مرحلۀ آرامش قدم بگذاریم ، تا اجرائی کردنِ  خواسته های ما عملی باشد و برای رسیدن به آرامش بایستی پاکسازی و سازندگی را از خود آغاز نمائیم و برای اصلاح اخلاق و رفتار و کردار و منش خود، در کل بایستی سه اصل پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم را همیشه در نظر داشته باشیم؛ چون وقتی که اندیشه و یا تفکرات ما سالم باشد به صورت خودکار، گفتار ما هم سالم خواهد شد و زمانیکه گفتار ما سالم شود ما به طرف کردار سالم و یا عمل صالح و صلح­آمیز هدایت خواهیم شد.

برای اینکه ساختار فکری به ساختار عملیاتی تبدیل شود باید یک بستری فراهم شود وگرنه قادر نخواهیم بود آن کارها را انجام دهیم  ؛ باید اضطراب و ترس و عدم اعتماد به نفس و نا امیدی از بین برود  وگرنه ناقص اجرا می کنیم . پس می رسیم به همان پالایش و تزکیه ! پس این ها باید در ما یواش یواش از بین برود و یا به مرحله کم برسد تا بتوانیم با خیال راحت انجام وظیفه کنیم .  شما می خواهید مسابقه دو شرکت کنید آنقدر اضطراب دارید و می ترسید که نمی توانید راه بروید و یا کسی می خواهد امتحان بدهد وقتی اضطراب دارد و نگران و ناامید است نمی تواند به خوبی امتحان دهد و آن چیزی را هم که بلد است فراموش می کند .

مثل راندمان می ماند ؛ آن دسته از خواسته های ما که منطقی هستند ما چند درصد از آن ها را می توانیم به اجرا در بیاوریم ؟ به اجرا در آوردنشان یک سری شرایطی دارد و همین طور نمی شود . باید از حالت های ترس و ناامیدی و عدم اعتماد به نفس و .. خارج شویم و برای خارج شدن باید پاک سازی را شروع کنیم ، باید اخلاق و رفتار و منشمان تغییر کند و برای تغییر این ها باید سه اصل را در نظر بگیریم : پندار سالم ( یعنی افکار و اندیشه سالم ) ، گفتار سالم و بعد کردار سالم .

 

* در ضمن بایستی این نکته را نیز بدانیم که دانستنِ تنها، بدون اینکه دانسته های ما مورد استفادۀ عملی قرار بگیرند، هیچ ارزشی ندارد.

انسانهای زیادی یافت می شوند که دانسته های زیادی دارند، اشعار و مطالب زیادی از بزرگان را حفظ کرده اند، مکتب های مختلفِ فرهنگی، دینی و عرفانی را به خوبی می شناسند، دربارۀ هر مطلبی که بیان شود فوری خود را صاحب نظر می دانند؛ ولی متأسفانه حتی خودشان هم نمی توانند از دانسته های خودشان استفاده کنند!

قصۀ آنها مانند فردی است که هزاران هزار سکۀ طلا دارد و از گرسنگی در حال مرگ است؛ ولی قادر نیست یکی از آن سکه ها را بدهد تا نانی بگیرد و بخورد و از گرسنگی نمیرد. بگذریم!

 

حال همانگونه که به نیکی می دانیم برای تبدیل یک آب آلوده و کثیف به یک آب سالم و زلال، فقط یک راه وجود دارد و آن هم تصفیۀ آب است؛ پس خواهیم دانست برای تبدیل انسانی بی تعادل و کاملاً بهم ریخته، به انسانی با تعادل و موجّه نیز، فقط یک راه وجود دارد و آنهم تزکیه و پالایش انسان است، یعنی دوری از ضدارزش ها و رفتن به طرف ارزش ها.

ما بارها و بارها گفته ایم ، یک کاسه را در نظر بگیرید که پر از آب سیاه و لجن باشد اگر بگذاریم وسط و صبح تا شب دعا بخوانیم و به آن فوت کنیم و تمام کتاب های آسمانی هم دور آن کاسه جمع کنیم و خودمان هم مرتب ریاضت بکشیم و نیایش کنیم ، آب آن کاسه لجن زلال نخواهد شد . آدمی هم که بهم ریخته و نامتعادل است فقط یک راه دارد و باید مثل آب تصفیه شود ! و تصفیه انسان همان پالایش است ، باید از ضد ارزش ها دوری کند.

 

* اکنون برای خروج یا صعود از اضطراب، نگرانی، پریشانی، ناامیدی، بیماری و... بایستی پله هایی را به مرور زمان طی کنیم که در اینجا به طور خلاصه بیان می شوند:

 

1- برگشت از ضد ارزشها

وقتیکه روان آدمی به ضدارزشها آلوده می گردد، بی‌قرار می شود؛ بنابراین باید به طور کلی از ضدارزش ها پرهیز نمود و همچنین بایستی از انجام آن مقدار از ضدارزش هائی که در حال انجام آن هستیم، بازگشت نمائیم.

باید از ضد ارزش ها برگشت کنیم و این همان مسئله توبه است . توبه یعنی بازگشت ، یعنی شما اگر در اعماق تاریکی ها هستید از عمق تاریکی ها بیائید بیرون . اگر در اعتیاد هستی از آن برگشت کنی و خارج شوی . برگشت هم یک مرتبه امکان ندارد بلکه باید ذره ذره خارج شوی . یعنی آن راهی که رفتی باید برگردی . من رفتم به کرج باید آن را برگردم تا به تهران برسم همین طور یک مرتبه که نمی شود .

 

* حال ممکن است گفته شود ضدارزشها چه هستند؟

در وحلۀ نخست ؛ اگر هر کسی به درون خود برود و لحظه ای تفکر کند، به درستی می داند که انجام چه عملی ارزشمند است و انجام چه عملی ضدارزش!

شما می دانید آدم کشی ، دروغ گفتن ، فساد ، نا امیدی و .. ضد ارزش است . پس هر کس به درون خودش برود تشخیص می دهد . " آفتاب آمد دلیل آفتاب "

 

در مرحلۀ دوم؛ ممکن است ضدارزش ها در فرهنگهای مختلف، کمی با هم متفاوت باشند، مثل خوردن مشروبات الکلی. بنابراین می توان بر اساس قوانین فرهنگی، مدنی و دینیِ هر جامعه ای، حد و مرز آنها را مشخص نمود.

حال برای مثال، چند ضدارزش را که خرد جهانی هم آنها را به رسمیت می شناسد نام می بریم ؛

دروغ گفتن، دزدی کردن، رشوه دادن و رشوه گرفتن، پیمان شکنی، مصرف موادمخدر، غیبت کردن، شهادت نادرست دادن، به حریم دیگران تجاوز کردن، در کار دیگران تجسس کردن، ... و غیره.

 

2- خودداری

گاهی اوقات برای انجام دادن کاری، هرچه فکر می کنیم به نتیجه نمی رسیم، به عبارت دیگر؛ نمی دانیم انجام آن کار به نفع ماست و یا به ضرر ما، و یا اینکه انجام آن کار، ارزش است و یا ضدارزش ؟!

در این شرایط، عقل سالم حکم می کند که بایستی از انجام آن کار، خودداری نمائیم.

وقتی که به نتیجه نمی رسیم ! ممکن است با کمی تحقیق به نتیجه برسیم . فرض کنید یکی می آید به خواستگاری کسی در اینجا باید برود تحقیق و بررسی کند ولی یک جایی هست که تحقیق و بررسی کرده اید ولی نمی دانید آنجا باید انجام بدهید یا ندهید . من اگر بروم کشور خارج به نفع من است و یا به ضررم ؟ اگر مطالعات و بررسی کردم و دیدم به نفعم است می روم ولی اگر به نتیجه نرسیدم نباید بروم  . من نمی دانم در این لیوان زهر است و آلوده  یا سالم است ؟ اگر ندانم باید از خوردن آب خودداری کنم . پس آن کارهایی که خوبی یا بدی شان را نمی دانیم باید انجام ندهیم .

 

3-قناعت

همۀ ما از دامان طبیعت بوجود آمده ایم و طبیعت، حکم مام ما را دارد. ما بایستی از او یاد بگیریم که چگونه از ساده ترین چیزها و از کمترین امکانات، بهترینها را بوجود می آورد.

واقعا شاهکار خلقت در همین جاست که ما آن را متوجه نمی شویم .برای درست کردن یک گل پلاستیکی صدها کارخانه وجود دارد از استخراج و فروش و تحریم نفت گرفته تا پالایش و تصفیه و پتروشیمی و..تازه یک گل پلاستیکی تولید می شود . طبیعت می آید با زمین شور و آب تلخ و پهن به ما طالبی ورامین و خربزه مشهد و.. می دهد ! از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین چیزها بهترین چیزها را بوجود می آورد . ما انسان ها چطور ؟ " تیر و تخته بیار که حاج خانم می خواهد آش بپزد ! " همه امکانات را داریم ولی باز ناشکر و ناسپاسیم . در قدیم یک مادر با هفت بچه و مادر شوهر و پدر شوهر ، با آب و پیاز و فلفل و نمک غذا درست می کرد و بهترین و سالم ترین انسان ها را پرورش می دادند . بچه ها جلوی پدر و مادر پایشان را دراز نمی کردند .. عید که می شد می رفتند به دیدن بزرگترها و دستشان را می بوسیدند .. سالی یک بار کفش می خریدند .. الان چطور ؟ بچه ها همه طلبکار ! یکی از دوستان من می گفت که بچه ام آمده و می گوید تکلیف ما را مشخص کن ، سهم ما را بده !! یک بچه 24 الی 25 ساله ! ..  حالا ما چطور ؟ تمام پدر و مادرها شده اند نوکر بچه ها ، دوره پدر شاهی و مادر شاهی تمام شده است و فرزند شاهی شروع شده است ! یک بچه فسقلی دارند آنقدر قربان صدقه اش می روند .. می دود می گویند بیش فعال است ، یک جا بنشیند قرص به او می دهند و یک بچه به درد نخور و مریض را تحویل جامعه می دهند . انگار آسمان سوراخ شده است و این بچه برای شما افتاده است . باید به بچه ارزش و احترام گذاشت قبول ولی باید آن را تربیت کرد و لوس و ننر آن را بار نیاورد. تعجب می کنم چطور بچه جرات می کند که بیاید و به پدرش که یک عمر زحمت کشیده و هنوز زنده است می گوید : سهم من را بده ! ما قناعت کردن را بلد نیستیم ، قناعت یعنی این ، نه اینکه گدا بازی در بیاوریم و همه چیز را جمع کنیم . در تمام سطوح باید از کم ترین امکانات بهترین و شایان ترین استفاده ها را بکنیم . یک ذره نان بیرون نریزیم . سطل های زباله را ببینیم پر از نان و برنج و گوشت و.. است . صبح یک غذا می خورند ، ظهر یک غذا و شب هم یک غذا . بچه هم می آید سر سفره و داد و بیداد می کند ! اگر برنج نباشد غذا محسوب نمی شود . یک سری طلبکار پرورش داده ایم . وقتی می گویم یک سری احشام پرورش داده ایم دروغ نمی گویم . این ها باعث رنجش خودتان می شود و همین بچه ها شما را در خانه سالمندان قرار خواهند داد و تحویلتان نخواهند گرفت .. چون قناعت را به آن ها یاد نداده اید و می خواهید تمام ناکامی های خود را روی بچه پیاده کنید و این می شود زیادی و اصراف ! اصراف فقط در غذا نیست در تربیت هم هست و اصل کار همین است . وقتی در تربیت اصراف کنی یک بچه بی تربیت و لوس بوجود می آید . این ها نکات مهمی است .

پس قناعت این نیست که ما تبدیل به انسان های گدایی شویم بلکه قناعت در تمام سطوح است و باید از مام خودمان طبیعت آن را یاد بگیریم . طبیعت موجودات خود و انواع و اقسام میوه ها و خوراک ما را چطور بوجود می آورد . می روی گندم را سالی یک بار در بیابان می کاری و یک سال بعد گندم دیم برداشت می کنی .. آدم ها چطور ؟ آیا این همه می دهیم فرزندانمان می خورند به ما پاسخ می دهند و یا فحش و ناسزا می گویند ؟  اگر این کار را می کنند پس تربیت ما غلط است و بیش از حد به آن ها توجه کرده ایم و آن ها را خراب و فاسد کرده ایم و در کارمان اصراف کرده ایم  .

 

برای مثال از زمین شور و آب تلخ و کود حیوانات، زیباترین گل ها و خوشمزه ترین میوه ها را بوجود می آورد.

ما بایستی فرا بگیریم که بتوانیم با حداقل امکانات، بهترین شرایط را برای زندگی کردن فراهم نمائیم و همزمان به گونه ای برنامه ریزی کنیم که به مرور زمان، پایه های مالی زندگی خودمان را مستحکم نمائیم.

البته ذکر این نکته ضروریست که قصد ما این نیست که همیشه و یا تا آخر عمرمان، افرادی فقیر و مفلس باشیم، نه، هرگز! چون فردی می تواند بخشنده باشد و به دیگران کمک کند که چیزی داشته باشد وگرنه انسان فقیر، همیشه دستش جلوی دیگران دراز است که پول سیاهی کف دستش بگذارند و در آخر نیز متوجه باشیم که تفاوت بسیاری است بین خسیس بودن و قناعت کردن!

باید پایه های مالی تان را مستحکم کنید . این ها نکاتی است که ما باید یاد بگیریم . آن انگلیسی هایی که خیلی خیلی ثروت مند هستند بچه را می گذاشتند پانسیون و به آن ها ادب و نزاکت و سواد یاد می دادند . به کلاغ گفتند که برو زیباترین بچه حیوانات را بیاور ، رفت بچه خودش را آورد . بچه کلاغ در بین پرندگان از همه زشت تر است ! ما انسان ها خیال می کنیم زیباترین بچه دنیا همین بچه ماست .. این است که اگر می خواهید به بچه هایتان خدمت کنید ، تربیتشان کنید و به آن ها یاد دهید . تربیت کردن هم به همین راحتی نیست . آن ها به شما نگاه می کنند و از شما یاد می گیرند . همین طور که راه رفتن و صحبت کردن و خوابیدن و دست و صورت شستن و غذا خوردن را از شما یاد گرفتند ، تربیت و ادب را هم از شما یاد می گیرند و این رفتار و کردار شماست که آن ها یاد می گیرند و اولین قدم برای تربیت رفتار و کردار و نشست و برخاست خودتان باید درست شده باشد تا بچه هم درست شود . اگر بچه هایتان را دوست دارید و می خواهید خدمت کنید سعی کنید پرورششان بدهید و به آن ها آموزش بدهید و فرهنگ و تخصص به آن ها یاد بدهید ، سواد و آدمیت و ورزش و هنر یاد بدهید ، پس نکته جالب ما این بود که قناعت یعنی از کم ترین امکانات بهترین چیز ها را پرورش بدهیم . در اختیار قرار دادن همه امکانات برای فرزندتان بدترین نوع پرورش است . پدر و مادر نان ندارند بخورند ولی برای بچه شان سالی 5 بار کفش می خرند و می گویند می خواهیم بچه عقده ایی نشود ، تو داری بچه را خراب و فاسد می کنی عقده ایی کدام است . امیدوارم که فرزندان خوبی را تربیت کنید و تحویل دهید .

 

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: سی دی های آموزشی و جهان بینی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:18 ب.ظ
عالی بود خدا قوت
همسفر معصومه .لژیون هشتم چهارشنبه 4 بهمن 1396 08:54 ق.ظ
بسیار عالی و خدا قوت
نرگس از لژیون نهم سه شنبه 3 بهمن 1396 09:04 ق.ظ
بسیار عالی خدا قوت خدمت شما مریم ومعصومه عزیز
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic