دل نوشته
سه شنبه 18 شهریور 1399 ساعت 10:56 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )
جمعی از همسفران لژیون نهم به مناسبت تجلیل از راهنمای خود، مشارکتهای زیبایی را در قالب دلنوشته انجام داده اند که از شما دوستان عزیز دعوت می کنیم، به خواندن این دلنوشته ها در "ادامه مطلب" توجه نمائید.



خانم نرگس یار و همدم روزهای سخت اشک و سختیم بود. دوستانی ماندگارند که با اشک من ناراحت و با شادی من خندیدند، هیچگاه فراموش نخواهند شد. خانم نرگس عزیز تا هستم یاد تو، حرفهایت، آرامش کلامت، انرژی مثبتت، مهربانیت، شوق همراهیت، محبت نگاهت در قلبم و همه وجودم و خاطراتم به یادگار هستند و از یادم و قلبم  هرگز فراموش نخواهید شد و برایتان دعا می‌کنم.

 سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر

چند روزیست که افکار و احساسم با هم در جدالند. تا ذهنم و‌ افکارم را جمع و‌جور می‌کنم، دلتنگی و غم امانم را می برد و تمرکزم را کم‌ و‌ کمتر می‌کند تا جاییکه برای نوشتن از آنچه که از دلم و ذهنم گذشته ناتوان می شوم. ذهنم به گذشته می رود روزهای سختی که جگرگوشه ام بی خبر از این دنیا و اتفاقاتی که می افتد روزگار می گذراند، شبها تا صبح تقلای بی خوابی را داشت و روزها تا غروب در خواب سپری می‌کرد. پسرم، عزیز دلم بی قرار و عصبی بود، ‌مواقعی که عزم بیرون رفتن داشت با کوچکترین حرکت و‌ حرفی عصبانی و پرخاشگری می‌کرد و وقتی که به‌خانه می آمد پر خوری می کرد، می خندید و پرحرفی زیاد می کرد، چه مواقعی که جگر گوشه ام در بیرون بود و من منتظر آمدنش بودم و چه لخطات پر از تنش و استرس و غمی  از جلوی چشمانم و در ذهنم عبور می‌کند، به پسرم شک کرده بودم ولی دوست نداشتم باورش کنم و می ترسیدم که این شک درست باشد چه روزهایی که پناه به خدا و دست به درگاه خدا بلند می‌کردم و با ناباوری از خدا می خواستم که این واقعیت نداشته باشد. اگر چه شواهد نشان می داد که پسرم یک مصرف کننده است، از درس و دانشگاه فراری بود و یکسال را یکی درمیان به دانشگاه رفت و نتیحه اش هم مشروط شدنش بود. بهمن سال ۹۸ بود که پسرم گفت که برای درمان می خواهد به کنگره برود و من هم به عنوان همسفر باید همراهیش کنم، وقتی پسرم این خبر را داد، ساعتها گریستم نمی دانم گریه هایم از دلتنگی بود یا از روی غم گریستم شاید هم از شوق و خوشحالی بود در هر صورت گریه کردم و خدا را شکر کردم که پسرم راه را پیدا کرده است و برای نجات خودش قدم بر می‌دارد. روزی که به عنوان همسفر وارد شعبه شدم را هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد، وقتی که می دیدم همه پوشش سفید و رویی گشاده‌ دارند تعجب کردم. در حالیکه بر خلاف انتظار من بود فکر می کردم که وارد محیطی غیر از این محیط می شوم، غریب بودم و خودم را تنها دیدم و مبهوت بودم و ذهنم پر از سؤالات بی جواب بود و ناباورانه به اطرافم نگاه می کردم. استاد جلسه که صحبت کردند و اعلام سفرشان را شنیدم جرقه امید در دلم روشن شد و روزنه نور را در قلبم دیدم؛ یعنی امکان دارد که بیمار باشی و در بند تاریکی گرفتار باشی و بتوانی آموزش بگیری و به جایگاهی برسی که بتوانی چراغ روشنی در تاریکیهای دیگران باشی.
باید راهنمایی را برای ادامه راهم انتخاب می کردم، خدایا چه کسی می توانست درد مرا بفهمد؟ خدایا آیا کسی وجود دارد که بتواند تنهایی مرا احساس کند؟ یا کسی که بتواند جنس درد من را بشناسد ؟ خدایا چه کسی می توانست بغضهای من را بخواند؟ هزاران سوال و احساسات مختلف در وجودم بود. کمک راهنماها که وقتی لژیون خود را برای پذیرش رهجو بالای سکو اعلام کردند، خانم‌نرگس هم بود از آن بالا و از این فاصله  احساس کردم که او می‌تواند همراهیم کند او می تواند دردهایم را التیام بخشد، حسش کردم و احساس کردم که غم و دردم را می شناسد، انتخابش کردم، خانم نرگس را به عنوان راهنمایم انتخاب کردم تا مرهم زخمهایم باشد،  شنونده دردهای ناگفته ام باشد دردهایی که هیچ محرمی نداشتم تا دردل کنم. روزهای اول در لژیون فقط نگاه‌ می کردم و اشک‌‌ می ریختم، خانم نرگس از حال خودم و مسافرم می‌پرسید و من با گریه جواب می‌دادم و بارها اشک و‌ همدردی را در چشمان خانم نرگس عزیزم می دیدم، همدلی و همدردی که هیچ کسی و در هیح جای دیگر ندیده بود بی منت همدلم بود، بی هیچ توقعی دردهایم را می شنید و التیام می داد، چه روز هایی از درد همدیگر گریه می کردیم و چه روزهایی که از رهایی و شادی دوستانمان از ته دل شادی می کردیم، با اینکه رفت و آمد به شعبه برایم سخت بود اما به عشق رهایی و دیدن خانم نرگس و دوستانم سختی برایم شیرین بود. زمانیکه بخاطر ویروس منحوس کرونا شعبه را تعطیل کردند دلم گرفت و مسافرم که منتظر بهانه ای بود که به شعبه نرود و رها کرد. اما من روزهای شنبه و سه شنبه با شنیدن حرفهای آرام‌بخش و دلنشین خانم‌نرگس و دوستانم حالم خوب و خوبتر می شد، و این روزها حرف از رفتن خانم نرگس است، خدایا مگر می شود به این زودی این فرشته آرام‌کننده را فراموش کرد، نه، خانم‌نرگس و آرامشش در پاکترین و عمیق‌ترین نقطه از قلبم حک شده است. شد خانم نرگس یار و همدم روزهای سخت اشک و سختیم بود. دوستانی ماندگارند که با اشک من ناراحت و با شادی من خندیدند هیچگاه فراموش نخواهند شد. خانم نرگس عزیز تا هستم یاد تو، حرفهایت، آرامش کلامت، انرژی مثبت، مهربانیت، شوق همراهیت، محبت نگاهت در قلبم و تک تک سلولهای بدنم و خاطراتم به یادگار هستند و از یادم و قلبم  هرگز فراموش نخواهید شد و برایتان دعا می‌کنم که سایه‌موفقیت و آرامش را بر سر زندگی شما و خانواده تان جاودانه کند. دلم از رفتنتان می گیرد اما این را می دانم که انسانهای خوب همیشه‌ هستند حتی اگر وجود فیزیکی کنارمان نداشته باشند، هر زمانی که بخواهم از پاکی و انسانیت بگویم و یا یاد کنم مطمئنم که چهره آرام و زیبایت برایم به عنوان الگوی انسانیت، پاکی و مهربانی تداعی می شود.
دوستت دارم ای فرشته زیبایی و پاکی.


سلام دوستان رقیه هستم یک همسفر

استاد عزیزم کمک راهنمای گرامیم ، ای بهترین انسان زندگیم، ای چراغ و نشان راهم، ای الگوی تمام عیار زندگیم، هر چه قلم از وصف شما نویسد کم است. ای راهنمای عزیزم این شما بودید که با آموزش سالم، برخورد سالم و همراه با محبت به من آموختید، آموزش شما با حمکت و صلاح همراه بود.
خداوند قلب بسیار بزرگ و مهربانی به شما داده است. شما نمونه واقعی ایثار و فداکاری هستید، درس های زیادی از شما فرا گرفتم که یاری رسان من در مقابل مشکلات و سختی های زندگی است.
صدای دلنشین شما همیشه در گوشم زمزمه می شود.
هرچه برای شما بگویم کم است و سالها باید بنویسم و فقط یک جمله می نویسم که خدا را شکر می کنم که من رهجوی شما شدم.
با تمام وجود از شما خواهش می کنم که مرا با تمام صفات خوبتان ببخشید؛ برای تمام کم کاریم و نافرمانیم و... و برایم دعا کنید که رهجوی خوبی برای کنگره باشم. به شما خداقوت و تبریک می گویم و امیدوارم سالیان سال در زندگیتان و در کنار خانواده عزیزتان سلامت و شاد باشید.

سلام دوستان... یک همسفر هستم

نمی دانم چجوری بنویسیم یا از کجا باید شروع کنم؛
من با شرمندگی و ناراحتی دارم این دلنوشته را می نویسم چرا که مشکلاتی ک سد راهم قرار گرفت بر من غلبه کرد و باعث شد که از شما و کنگره فاصله بگیرم و حال خوبی که توسط شما و کنگره نصیبم شده بود را با فاصله گرفتن خراب کنم. خدا میداند که چقدر دلم شکست وقتی که فهمیدم قرار است لژیون را تحویل بدهید فکر اینکه بیایم کنگره و شما را به عنوان راهنمایی که با جان و  دل به من همسفر، دلگرمی و انرژی می داد را نبینم؛ حالم را خیلی خراب می کرد و به قدری دلتنگ شما و کنگره هستم که روزی صد بار عذاب وجدان به سراغم میاید که چرا من فاصله گرفتم و باید با گوش به فرمان بودن در کنار شما می بودم و خدمت می کردم به شما به شمایی ‌که اگر نبودید الان زندگیم نبود شمایی که اگر نبودید الان دختری که نفسم به نفسش بند است، نبود. خانم نرگس عزیزم، شما حکم یک فرشته را همیشه برای من داشتید نمیدانم‌ چرا ناخودآگاه بغض می کنم و اشکم سرازیر می شود. اینها همه نشانه عشقم به شماست، عشقم به فرشته ای که درون شماست، عشقم به همه آن خوبی هایی که در وجود شما نهادینه شده، عشقم به دلسوزی های مادرانه که در حق همه بچه هایش داشت. خانم نرگس عزیزم یک انسان خیلی باید بزرگ باشد که بتواند این همه خوبی و مهربانی را داشته باشد. شما برای ما همسفرها مثل مادر، نه بلکه خود مادر بودید و تمام جهان می داند که هیچ عشقی بالاتر از عشق مادر به فرزندش نیست. شما در این همه مدت که بودید من میدیدم که چه عاشقانه و دلسوزانه در کنار ما رهجو ها بودید و مرهمی برای دردهای ما بودید و مثل یک مادر توجهی نمی کردید که کار دارید و سرتان شلوغ باشد در همه حالتی شما در کنارمان بودید و با حرفهای قشنگتان دل شکسته مان تسکین می دادید و آرامش هدیه دادید .
خانم نرگس عزیزم تصویر قشنگی از مهربانیها و خوبیهایتان سر تا سر وجودم حک شده که هرگز از بین نمی رود و همیشه دعاگوی شما و خانواده یتان هستم. خیلی خیلی ممنونم از محبت بی نهایتی که در حق ما داشتید یادم است که هر وقت ناراحتی و مشکلی می آمد سراغم فقط شما می توانستید آرامم کنید، من یک آدمی هستم که به هیچ عنوان نمیتوانم همه حرفهای دلم را و یا مشکلاتی که دارم را به کسی بگویم؛ شما تنها کسی بودید که من توانستم بدون هیچ شک و تردیدی باهاش درد و دل کنم و مشکلاتم را بگویم و در قبالش آرامش را هدیه بگیرم . بهترین و مهربان ترین فرشته دنیا خیلی دلتنگ می شوم برای لحظه هایی که به واسطه شما دلم از هر چه غم و غصه است خالی می شد خانم نرگس آخه من چطور بیام کنگره و شمارو نبینم حتی تصور کردنش هم برام مثل یه کابوس خانم نرگس مهربونم دیگه گریه امانم نمی دهد که بخواهم تمام حرفهای دلم را بنویسم فقط و فقط از خدا سلامتی، دلخوشی و شادی برای شما و خانواده یتان خواهم و نمی دانم چطور باید تشکر کنم، هیچ کلمه ای پیدا نمی کنم برای تشکر کردن از شما، خانم نرگس نازنینم خیلی خیلی خیلی ممنون که این همه مدت مادرانه در کنارم بودید و کمکم کردید و به من آرامش دادید و خیلی چیز ها را  یاد دادید. خانم نرگس عزیزم شما بهترین و مهربان ترین فرشته زندگی من هستید من را ببخشید اگر رهجوی خوبی برایتان نبودم و انشالله هر جا که هستید شاد و سلامت باشید و همیشه تصویری که از مهربانی ها و خوبی های که تو ذهن و قلبم هست همیشه و همه جا و در همه حال پایدار می ماند.

سلام دوستان اعظم هستم یك همسفر

  وارد كنگره شدم، جمعى پر از آدمهاى گرم و بى ریا
با خودم گفتم اینجاست كه درد  دل مرا می فهمید  و حرف مرا می شنوند و راه را به من نشان می دهند؟ آرى !
خب من باید دنبال فرشته اى باشم كه هم حس من باشد و مشكلات مرا درك كند.
پیدا كردم: با چهره اى نورانى و خندان و آرام دیدمش و پرسیدم اسم این خانوم چیست ؟ گفتند خانم نرگس
بله خداوند فرشته روى زمین مرا به من نشان داد و هر چقدر او صحبت می كرد و از تجربیاتش می گفت انگار از وجود من سخن می گفت انگار ته قلب مرا جلا می دادند وآرامش در وجودم شكل می گرفت و با نگاه كردن به چهره زیبایش تمام غم هاى دنیا از من دور می شد و تمام كینه و ناراحتى ها را كنار می گذاشتم و تمام حواسم را به گوش دادن به حرفها و تجربیاتش می دادم براى من بهترین انسان روى زمین شد و راه زیستن را به من آموخت.
افسوس
به اسمان نگاه می كنم و به خداوند می گویم ازت ممنونم چون كار تو بود كه مرا با خانم نرگس، همسفر سختى هاى من، آشنا كردى.
یاد خانم نرگس مثل حرفها نگفته در دل من، همیشه در دلم باقى مى ماند.

تایپ، ویرایش و تنظیم: همسفر پریسا لژیون هشتم
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
چهارشنبه 19 شهریور 1399 05:23 ب.ظ
دل نوشته ها تون رو خوندم یاد گذشته خودم افتادم انشاالله همگی همیشه لباتون خندون و زندگی تون پر از آرامش باشه.
همسفر اعظم کمک راهنمای لژیون یکم چهارشنبه 19 شهریور 1399 08:04 ق.ظ
پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست
با خواندن دلنوشته هاتون اشک از چشمانم جاری شد
بهترینهارو برای شما و کمک راهنمای عزیز خانم نرگس خواستارم
همسفر فاطمه کمک راهنمای لژیون هشتم سه شنبه 18 شهریور 1399 11:22 ب.ظ
عزیزان دلنوشته هاتون بسیار زیبا بود
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic