برای آبادانی یک جامعه به معلمان راستین نیاز است
یکشنبه 22 تیر 1399 ساعت 08:03 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )

جمعی از همسفران لژیون یکم؛ در رابطه با سی دی مدرس، مشارکتهای زیبایی  انجام داده اند که از شما دعوت می کنیم به خواندن این مشارکتها در "ادامه مطلب" توجه فرمائید.




سلام دوستان اعظم هستم یک همسفر(کمک راهنمای لژیون یکم)

دستور جلسه در مورد راهنما و هفته راهنماست. انسان‌ها را خوب یا بد می‌گوییم، ولی تفاوت آن‌ها در چیست؟ انسان خوب، انسانی است که وقتی با مسائل رو به رو می‌شود از خودش می‌پرسد چه ‎کار از دست من بر می‌آید؟ یا من چه ‎کار می‌توانم بکنم؟ که این مشکل حل بشود، این قضیه درست بشود و یا آن درد درمان بشود؟ ولی انسان بد وقتی با موضوعی مواجه می‌شود از خودش می‌پرسد چه چیزی گیر من می‌آید و چه منفعتی برای من دارد؟
جوامعی که اکثر افرادش این‌طور فکر کنند که چه کاری از دست من بر می‌آید، مثلاً یک نفر بیکار شده، برایش کار پیدا می‌کند یا به او آموزش می‌دهد. این جوامع مشکلاتشان روز به روز کمتر می‌شود و رشد می‌کنند. اما آن‎هایی که برعکس فکر می‌کنند وقتی با چیزی مواجه می‌شوند فقط می‌خواهند بدانند چه چیزی عاید آن‌ها می‎شود و چه منفعتی می‌برند. این در واقع دو جور نگاه متفاوت است و انسان‌ها خیلی باید آموزش ببینند که بتوانند از این قضیه عبور کنند و تبدیل بشوند، آن دید که می‌گوید چه کاری از دست من بر می‎آید به این فکر هستند که چیزی به سیستم اضافه کنند. مثلاً در کارخانه یک چیزی به سیستم یا تولید کارخانه اضافه می‌شود و روز ‌به ‌روز رشد می‌کنند و بزرگ‌تر می‌شوند. کیفیت محصولاتشان هم بالاتر می‌رود و کارکنانشان هم بیشتر می‌شوند، چون همه چیز از آن تفکر و اندیشه می‌آید. ولی در مورد دوم:  اولین چیزی که فکر می‌کند این است که فامیل‌هایش را آن‌جا استخدام کند و مهم نیست که اصلاً کاری بلد هستند یا نه! چون فقط به فکر خودش و منافع اطرافیانش است و از آن کارخانه می‌کند و یک چیزی از آن کم می‎کند، پس آن تفکر دائماً در حال کندن است و ساختارها را کوچک می‌کند و از آن ساختار تغذیه می‌کند و انرژی‌اش را کم می‌کند.  شاید کسی که وارد آن کارخانه می‌شود اصلاً این‌طور فکر نمی‌‌کند که با این کارها کارخانه را نابود می‌کند، خرابی از یک نقطه کوچک شروع می‌شود، که اصلاً به تصور کسی نمی‌آید مانند آتش‌سوزی که از یک نقطه کوچک شروع می‌شود و بعد یک شهر یا جنگل را خاکستر می‌کند. پس این‌که ما چطوری فکر می‌کنیم در روبرو شدن با مسائل بی‎نهایت اهمیت دارد، شاید سال‌ها طول بکشد که یک نفر تفکرش تغییر بکند و به انسانی تبدیل بشود که وقتی با مسائل روبرو می‌شود سعی کند آن را بهتر کند. 
پس بنابراین اگر ما می‌خواهیم در مسائل رشد و حرکت کنیم باید تفکر و نگاه بنیادی ما به قضیه درست بشود.
من اعتقاد دارم اگر ما بخواهیم جامعه‎‌ای را درست کنیم، تنها چیزی که نیاز داریم معلمین و راهنمایان واقعی یا راستین هستند که با پرورش شاگردها و درست کردن تفکر و اندیشه آن‌ها انسان‌هایی را پرورش می‌دهند، که هر کدام از آن‎‌ها می‌توانند بخشی از سیستم را درست و اصلاح کنند. اگر بخواهیم جامعه‌ای را نابود کنیم فقط کافی است معلم‌هایشان را از کار بیندازیم، این جامعه خیلی ساده و با کمترین هزینه ۲۰ سال دیگر نابود می‌شود و به هیچ چیز هم نیاز ندارد و این یک حرکت خیلی ساده است. 
حال این معلم باید چه ویژگی داشته باشد، در صورپنهان چه اتفاقی می‌افتد که معلم می تواند در انسان اعجاز بکند؟
 هر چیزی که باید رشد کند به یک رب و مربی نیاز دارد، در کتاب شریف می‌گوید: از پیامبر سوال می‌‎کنند در مورد روح، می‌گوید روح تحت فرمان رب است! روح عاملی است که در انسان‎ها وجود دارد و حیوانات فاقد روح هستند، روح در انسان دمیده شده و تفاوت انسان و حیوان هم در همین است، که انسان قادر است علم کسب کند و می‌تواند از ساختار خلقت سر در بیاورد و بفهمد این آفرینش از چه قواعدی پیروی می‌کند. 
موجودات دیگر به صورت غریزی یک سری توانایی‌ها، پتانسیل‌ها و تفکرات را دارند ولی در مرحله انسانی است که می توانیم از کار خلقت سر در بیاوریم و این به واسطه روح است که انجام می‌شود، چون روح به انسان داده شد و انسان توانست علم را کسب کند، یاد بگیرد و آفرینش را درک کند. حال می‌گوید، بگو که روح تحت فرمان رب است، یک رب الاعلی داریم که خالق و خداوند است ولی رب‌های دیگر هم داریم، همه کسانی که به ما آموزش می‌دهند و معلمین ما هستند، رب‌هایی هستند در مرحله پایین‌تر! طبق صحبت‌های آقای مهندس در درون انسان یک نفس واحده است که یک روح است که آموزگار خوبی است و یک جن که آموزگار بدی است. آن روحی که آموزگار خوبی است از چه چیزی پیروی می‌کند و امر چه کسی را می‌خواند؟ امر مربی را می‌خواند، پس معنی این جمله این است که اگر انسان مربی داشته باشد و حرف مربی‌اش را گوش بکند، باعث قدرتمند شدن روحش می شود.
روح توسط مربی هدایت می‌شود و وقتی قدرتمند می‌شود، یعنی جن ضعیف می‌شود و وقتی جن ضعیف شد، دیگر زورش نمی‌رسد که القائات منفی را به انسان انتقال بدهد، بنابراین فکر انسان آرام می‌شود و قدرت یادگیری مطالب را پیدا می‌کند. خیلی از انسان‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم یاد بگیریم ولی آن‌قدر فکرمان مشغول است که نمی‌گذارد، این جن است که مدام حرف می‌زند و شلوغ می‌کند و نمی‌گذارد یاد بگیرد، اما کسی که آموزش می‌گیرد شرطش این است که حرف ربش را اجرا کند نه این‌که هر کاری که خودش صلاح دانست انجام دهد .
آن‌هایی که حرف معلم را گوش می‌دهند لزوماً باهوش‌تر نیستند، آن‌ها عاقل‌ترند و به بهترین جایگاه‌ها هم می‌رسند. این خصلتی است که معلم و راهنما دارد و اگر انسان اجرا کند به نتیجه می‌رسد. حال چیزی که مطرح می‌شود این است که معلم باید چه خاصیتی داشته باشد، چه چیزهایی به ما یاد بدهد، هر مطلبی را می‌شود یاد داد؟
اولین ویژگی: چیزی که معلم به انسان یاد می‌دهد این است که مرتبط با نیاز من باشد.  ویژگی دوم: این است که آن مطالبی که به من آموزش می‌دهد و مرتبط با موضوع است باید حقیقی باشد. ویژگی سوم: که یک معلم باید داشته باشد و نکته خیلی هم مهم و کلیدی این است که معلم باید بتواند چیزهایی که بلد است را ساده کند و انتقال بدهد. پس یک مثلث می‌شود: ۱- مطالب مرتبط  ۲- مطالب حقیقی ۳- مطالب قابل فهم و ساده.
مطالب گاهی حقه‌ها و شعبده بازی خودش را دارد یعنی یک وقت‌هایی ساده کردن را با سطحی کردن اشتباه گرفته می‌شود.
سطحی کردن یعنی این‌که من به جای این‌که به عمق ۴۰ متری بروم به عمق ۴ متری بروم، ما می‌توانیم مطالب را خیلی سطحی به انسان‌ها انتقال بدهیم یعنی عمق ۱۰۰ متری را بکنیم ۵ متر، درست است که همه چیز ساده می‌شود ولی آن مطالبی که شخص باید یاد بگیرد را هرگز یاد نخواهد گرفت و این هم یک جور خارج شدن از مسیر است. چطور این اتفاق می‌افتد؟ در دانشگاه استاد می‌آید و چون کسی حالش را ندارد درس را یاد بگیرد یک کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را می‌کند یک جزوه ۲۰ صفحه‌ای، این‌جا دیگر مطالب را ساده نکرده، حذف کرده است و شخصی که نمره ۲۰ آن جزوه را می‌گیرد چه ارزشی دارد، چه چیزی یاد گرفته، پس ما آمدیم برای کسانی که حالش را نداشتند آن مطالب را یاد بگیرند، زحمت بکشند و بهایش را پرداخت کنند راه میانبر بوجود آوردیم، مطالب را بیرون ریخته‌ایم و حذف کرده‌ایم و خیلی مطالب پیش پا افتاده را به انسان‌ها انتقال داده‌ایم و همه هم یاد گرفته‌اند و فکر کرده‌اند خیلی خوب و باسوادند ولی در واقع یک نسل کم دانش و کم سواد بوجود می‌آید و این خرابی‌ها همین طوری منتقل می‌شود. 
پس اگر ما بخواهیم چیزی را درست بکنیم بالاترین ابزاری که نیاز داریم معلم واقعی است که این چیزها را باید به انسان انتقال بدهد و این ویژگی‌ها را داشته باشد. کاربردی باشد، چون چیزهایی که یاد می‌گیرم را باید به کار ببرم و باید نیاز من باشد و چیزی باشد که من دوستش دارم.
 علاقه چه زمانی در انسان به وجود می‌آید؟ زمانی که چیزی را بفهمد. خیلی وقت‌ها می‌گفتیم فلان درس را دوست ندارم، امکان ندارد کسی یک درس را خوب فهمیده باشد و بگوید دوست ندارم، چون لذت فهمیدن باعث می‌شود که علاقه در او بوجود بیاید. پس آن معلمی که مطالب را ساده می‌کند در واقع دوست داشتن و علاقه را به شاگردان خود منتقل می‌کند و انسان‌ها اگر چیزی را دوست داشته باشند قدرش را می‌دانند، دوست داشتن زمانی بوجود می‌آید که انسان بفهمد و  معلم واقعی می‌تواند علاقه، فهم و دوست داشتن را بوجود بیاورد و همه این‌ها به آبادی و آبادانی ختم می‌شود. 
ما همیشه هم در جایگاه راهنما هستیم و هم در جایگاه شاگرد، اگر شاگرد هستیم باید خوب فرمان‌برداری کنیم تا مطالب را خوب یاد بگیریم تا روح قدرت پیدا کند و اگر معلم هستیم باید کارهایی که گفته شد را انجام بدهیم تا بتوانیم در انسان‌ها آن تغییرات واقعی را به وجود بیاوریم و در کل همه چیز می‌تواند به دست معلم‌ها آباد یا ویران بشود.

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر 

انسانها  به دو دسته  انسانهای خوب و انسانهای بد تقسیم می شوند.
 انسان خوب وقتی با مسائلی رو به رو می‌شود از خودش می پرسد چه کاری از دست من ساخته است؟  چه کاری می توانم انجام بدهم؟ وقتی یک موضوعی پیش می‌آید انسان بد این سوال را از خودش می پرسد چه چیزی گیر من می‌آید؟ انسانی که این گونه فکر می کند بایستی روی خودش خیلی کار کند .
در جامعه هم این گونه است اگر افراد آن در مقابل مسائل به دنبال این باشند کاری که از دستشان بر می‌آید انجام دهند آن جامعه روز به روز مشکلاتشان کمتر می‌شود‌. این تفکر و اندیشه در کارخانه هم می تواند کارساز باشد. افرادی که در یک کارخانه کار می کنند  فکرشان این باشد که چیزی به کارخانه اضافه کنند، آن کارخانه رشد پیدا می‌کند و بزرگتر می‌شود. ولی کسی که فکرش این باشد که چه چیزی گیر  من می‌آید وقتی وارد کارخانه شود فامیل هایش را می آورد و اهمیتی به کاربلد بودنشان نمی دهد و دائم از آن کارخانه  کم می کند. ‏شاید اصلاً فکر او نابودی کارخانه نباشد ولی می گوید دریای به این بزرگی دو یا پنج نفر هم بیایند سر کار مگر چه اتفاقی می افتد. از همین نقطه شروع می شود و کار خراب می شود. خرابی از یک نقطه کوچک شروع می شود همان طور که آتش سوزی جنگل هم از یک نقطه کوچک شروع می شود.
نکته دیگری که استاد امین به آن اشاره کردند این است که برای درست کردن یک جامعه، تنها چیزی که نیاز داریم  معلمان واقعی و راستین است که با درست کردن تفکر و اندیشه شاگردان، انسانهایی را پرورش می دهند که آنها هر کدام می توانند بخشی از یک سیستم را درست کنند و اگر بخواهیم جامعه را نابود کنیم فقط کافیست که معلم هایش را از کار بیندازیم و این جامعه به طور خودکار و ساده برای ۲۰ سال دیگر نابود می شوند. حالا معلم چه ویژگی باید داشته باشد معلم می تواند در انسان معجزه ایجاد کند .
 هر چیزی برای رشد  به یک رب و مربی نیاز دارد  و در موجودات، تنها  انسان توانایی کسب علم را دارد تا اینکه از این طریق بتواند با ساختار خلقت آشنایی پیدا کند.
رب اعلا خداوند است ولی یک رب دیگر هم دارد که آن هم معلمان یا راهنمایان هستند. روح آموزگار خوبی ها است  و جن هم آموزگار بدی ها است.  روح از چه کسی و چه چیزی پیروی می کند؟ روح مربی را می خواند و حرف مربی را گوش می کند و آن وقت روح قدرتمند می شود و توسط مربی هدایت می‌شود. آن موقع جن ضعیف می شود  یعنی دیگر نمی تواند  القائات و افکارات منفی  را به انسان منتقل کند.
 در قسمت دیگر آقای امین  به مشخصات یک معلم خوب اشاره می کند که اولین مشخصه این است که راهنما یا مربی موضوعی را آموزش دهد که مرتبط با نیاز باشد مشخصه دوم این است که مطالب آموزش باید حقیقی باشد و مشخصه سوم این که مطالب را بصورت ساده و قابل فهم آموزش دهد.

 سلام دوستان هایده هستم یک همسفر

در سی دی مدرس، استادامین تفاوت دیدگاه و رفتار دوگانه انسانها و جوامع را در برخورد با مشکلات و مسائل را مطرح می کنند: 1--انسان خوب درقضایا ومسائل می گوید؛ چه کاری ازدست من برای حل مشکل برمی آید؟ 2-انسان بد درمشکلات می گوید؛ چه چیزی به من می رسد؟ برای من چه نفعی دارد؟ جوامع هم از این دونگاه تبعیت می کنند.
 اگراکثریت مردم به فکرحل مسائل و منفعت جمعی باشند و نگاه منفعت طلبانه شخصی نداشته باشند، چنین جامعه ای مشکلات کمتری خواهد داشت. درتفکر چه کاری ازدست من برمی آید؟! افراد به سیستم اضافه می کنند ولی درتفکر چه چیزی به من می رسد؟! شخص فقط به سود خود و اطرافیان خود فکر می کند، درواقع از انرژی سیستم و ساختارها کم می کند.
این که ما چگونه فکر می کنیم بی نهایت اهمیت دارد. تفکرحسابگرانه و منفعت طلبانه، نتیجه اش نابودی است. برای درست کردن تفکرات اشخاص و جامعه تنها چیزی که نیاز داریم((معلمان واقعی)) هستند.
ویژگی های مربی و معلم واقعی و راستین:
(۱)موضوعی که به انسان آموزش می دهد، مرتبط با نیاز او باشد، در لژیون درمان اعتیاد، معلم باید از روش DST، شهر وجودی،نفس و...صحبت کند دراینجا اشعار مولانا  کاربردی ندارد.

(۲)مطالبی که درارتباط باموضوع تعلیم می دهد، بایدحقیقی وصحیح باشد، متد سم زدایی یاURD مرتبط با اعتیاد است ولی دانش غلطی است که سالهاست مطرح می شود.

(۳)معلم باید بتواند معلومات و دانش خود را  به صورت ساده و قابل فهم  انتقال دهد و این به معنای خلاصه، حذف و سطحی کردن مطالب ومیانبر زدن نیست.

معلم راستین، می تواند با این ویژگی های سه گانه، روحی که در وجود انسان الهام کنندهٔ تقوی و خوبی هاست را به فرمان رب الاعلی درآورد، با تقویت روح فرمانبردار، جن که الهام کنندهٔ فجور و بدی هاست ضعیف می شود و با ضعیف شدن جن، افکار منفی، دیگرنمی توانند در انسان رخنه کنند  درنتیجه فکر انسان آرامش می یابد  درنتیجهٔ آرامش فکر، قدرت یادگیری مطالب بالامی رود در نتیجه شخص خواهان رسیدن؛ با فهمیدن و درک کردن می تواند دوست داشته باشد وقدرت محبت ورزیدن  را پیدا کند. آبادی وآبادانی نتیجهٔ فهم، علاقه و دوست داشتن است و اینها ثمرهٔ فرمانبرداری انسان عاقل  ازمربی و معلم راستین خود است.

 سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر

فرق بین انسان خوب و بد در چیست؟ انسانی خوب است  که وقتی با مسائل رو به رو می شود از خودش این سوال را می پرسد که از دست من چه کاری برمی آید انجام بدهم ؟ ولی انسان بد وقتی با موصوعی رو به رو می شود از خودش می پرسد که چه چیزی گیر من می آید؟ و اصولا  پیشرفت جوامع متأثر از این طرز تفکر است. جامعه ی که در رویارویی با  مشکلات می گویند که چه کاری از دست ما بر می آید؟می بینند که خانواده مشکل دارند یا پدرش بیکار می شوند برنجی ،روغنی وکمک هزینه ی می دهند. جوامعی که این طوری هستند روز به روز مشکلاتشان کمتر می شود.  ولی آنهایی  که بر عکس فکر می کنند همیشه وقتی با چیزی روبه رو می شوند می خواهند ببینند که چه چیزی عایدشان می شود؟  در واقع این دو جور نگاه متفاوت هست.  خیلی انسانها باید آموزش ببینند و خیلی چیزها یاد بگیرند. انسانهای که می گویند از دست من کاری بر می آید همیشه به این فکر هستند که باید به این سیستم اضافه کنند اگر در آن کارخانه کار می کنند همیشه  چیزی به آن کار خانه اضافه می شود و محصولی به محصول آن کارخانه اضافه می شود۰بنابراین می بینید که آن افرادی که در کارخانه کار می کنند می بینند که روز به روز کارخانه رشد می کند و روز به روز محصول آن کارخانه و کیفیت محصولش  بهتر می شود.
و آن کارخانه ی که ۵۰۰ نفر در آن کار می کردند الان ۱۰۰۰نفر در آن کارخانه کار می کنند چون همه چیز از آن تفکر واندیشه نشأت می گیرد.
ولی  فردی  با طرز تفکر اینکه چه چیزی گیر من می آید اگر در آن کارخانه مشغول باشد اولین کاری که انجام می دهد   استخدام اقوام و دوستانش در کارخانه است  و برایش تخصص آنها هم اهمیتی ندارد چون فقط به فکر خودش و منافع اطرافیانش است و در واقع آن شخص در حال کندن  و کم کردن از کارخانه است و این طرز تفکر، تحلیل انرژیها و خورده شدن ساختارها را به همراه دارد.  معلم خوب سه ویژگی باید داشته باشد: 1-مطلبی را که آموزش می دهد مورد نیاز باشد 2-مطالب را به صورت ساده و قابل فهم آموزش دهد 3- مطالب حقیقی و واقعی را آموزش دهد.

تایپ، ویرایش و تنظیم: همسفر پریسا لژیون هشتم
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مشارکتهای مکتوب،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر اعظم کمک راهنمای لژیون یکم چهارشنبه 25 تیر 1399 01:05 ق.ظ
ممنون و سپاسگزارم از تلاش همه دوستان عزیز
خدا قوت به خانم معصومه عزیز
همسفر نازی لژیون هشتم دوشنبه 23 تیر 1399 11:33 ب.ظ
خدا قوت به لژیون یکم وکمک راهنمایی عزیز خانم اعظم
همسفر سمیه لژیون مرزبانی دوشنبه 23 تیر 1399 11:15 ب.ظ
خدا قوت به خانم اعظم عزیز کمک راهنمای لژیون یکم و رهجوهاشون با مشارکتهای مفید و آموزنده که به اشتراک گذاشتند.عالی بود.خدا قوت به خدمتگذاران سایت
همسفرسمیه ازلژیون هشتم دوشنبه 23 تیر 1399 10:23 ب.ظ

ازمشارکت عزیزان درلژیون یک ممنونم
خداقوت
همسفر سامره لژیون هشتم دوشنبه 23 تیر 1399 08:15 ب.ظ
خداقوت به همه عزیزان. بسیار عااالی
همسفر فاطمه لژیون هشتم دوشنبه 23 تیر 1399 07:05 ب.ظ
خدا قوت به همه عزیزان مطالبتون بسیار آموزنده بود.
دوشنبه 23 تیر 1399 07:01 ب.ظ
خدا قوت به همه عزیزان مطالبتون بسیار آموزنده بود8443
همسفر پریسا لژیون هشتم دوشنبه 23 تیر 1399 06:51 ب.ظ
مطالب آموزنده و تاثیرگذار بود . از مشارکت دوستان عزیز در لژیون یک ممنونم
همسفر سمانه لژیون نهم دوشنبه 23 تیر 1399 01:12 ق.ظ
خدا قوت به همه عزیزان مطالب پربار و آموزنده است.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات