راهنمای عزیزم روزت مبارک
دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 ساعت 08:40 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر افسانه (لژیون هفتم) | ( نظرات )


سلام دوستان مریم هستم یک همسفر
چندوقتی میشد که احساس میکردم فرزندم حالت عادی ندارد .یه ساعاتی به قدری غمگین ودرهم بود ، جوری که نگران میشدم که خدایا چه اتفاقی ممکن است برای جگر گوشه ام افتاده باشد؟من چطور میتوانم به او کمک کنم؟..
عصبی وبیقرار بود وبرای بیرون رفتن عجله داشت، نهارخورده ونخورده بیرون می رفت. وقتی برمیگشت شاد بودوپرانرژی و هرچقدر غذا میخورد سیر نمیشد وسربه سرهمه میگذاشت . اوایل نگران نمیشدم امابه مرور که دقت کردم به غیر عادی بودن این قضایا توجه ام جلب شد . نگران میشدم ونمیخواستم باورکنم درخارج ازمنزل چه اتفاق بدی افتاده . درحقیقت خودوافکارم را گول میزدم . روزهایی که دیرتر ازمنزل خارج میشد باهمه درگیر میشد وداد وبیداد می کرد.کم کم دلشوره های مادرانه ونگرانیهای پدرش شروع شد ، زندگیمون شده بود دعا برای پسرم ، که خدایا بافرزندم منو امتحان نکن . کابوس های شبانه رهامون نمیکرد . تا اول اسفند ، پسرم بدون هیچ آمادگی روحی به من گفت: میخواهم به کنگره بروم . باشنیدن این حرف پسرم تمام شکهام به یقین تبدیل شد . بارها برای ترک عزیزانم درگوگل سرچ کرده بودم ونام کنگره برای من آشنا بود . امافکرنمیکردم روزگاری فرزندم وخودم کنگره ای بشویم . دوم اسفند اولین روز آغاز سفر پسرم شد . عمیقا شاد بودم که اگرپسرم خطا کرده الحمدالله خودش فهمیده وبرگشته وراه برایش نمایان شده ، اما چگونه همسرم را قانع کنم ؟؟؟روزی که همسرم فهمید که پسرم بیمار بوده ودرحال درمان است من اولین هق هقهای مردانه همسرم را تاصبح شنیدم وباورکنید ده سال چهره همسرم شکسته شد . من شکستن وخرد شدن همسرم را بارها وبارها دراین چندماه سفر مسافرم دیدم وحس کردم . باورکنید وقتی مسافرم بدون توجه به روحیات پدرش سرنگ را درشیشه اوتی میکرد وروی زبان میگذاشت رنگ همسرم سیاه وکبود میشد . وبارها وبارها سوال میکردکه خدایا چرا من؟؟ من کجای زندگی را بد رفتم؟ چه ظلمی روا داشتم ؟؟؟و...اما من بعدازاین یکسال وسه ماه که ازسفر مسافرم وخودم که همسفرش بودم گذشته متوجه شدم که خداوند مارا دوست داشت که کنگره ای شدیم . مسافرم مدتی است کنگره را به ظاهر رها کرده اما من ایمان دارم کسی که چند ماه به محیط مقدس کنگره بیاید هیچوقت نمیتواند از کنگره وفضای آن برای همیشه دورشود . ما آمدیم به کنگره تا باراهنماهای عزیز ودلسوزمون که باتمام وجود برای من ومسافرم زحمت میکشند آشنا شویم .زمانی که مسافرم ازمن خواست به عنوان همسفر همراهش شوم ته دلم ناراحت شدم که چرا من ؟؟ مگر من خطا کردم ؟؟
وقتی برای اولین بار به کنگره آمدم با آغوش باز مهماندار روبرو شدم ، فکر کردم حتما من را میشناسد ، اما دیدم نه همه آشنا هستند ،درآغوش گرفتن ومهربانی رسم کنگره است. با تمام حسم باید راهنما انتخاب میکردم به چهره تک تک کمک راهنما ها نگاه کردم ، یک چهره مهربان اما مانند خودم سختی کشیده که نور درچهره اش نمایان بود من را به سوی خودکشاند . خانم نرگس محرمی عزیز، کسی که باغمهام غمگین بود وبا خنده هام شاد . بارها که دلم پربود سر لژیون  بی پروا گریه میکردم ، راحت بودم چون هم دردم بودند وهیچ کجا اینقدر احساس همدل وهمدرد بودن نداشتم . با گریه هام اشک را درچشمان خانم نرگس عزیزم ودوستانم میدیدم وباسخنان زیبا ی آنها آرام میشدم وسبک وآرام به خانه برمیگشتم . خانم نرگس مهربان بود وهمیشه بود ، من یکبار ندیدم ایشان درصندلی های جلو سرجلسه ننشسته باشند ، پیش خودم فکر میکردم واقعا چه بیکار وبی مشغله هستند. بعدها فهمیدم با‌وجود سه فرزند اینقدر مسئول ومقید هستند . ازاینکه فکرکنم درجلسات شرکت نکنم بیشتر ازهرچیزی عذاب وجدان ودلتنگی سراغم می آمد . عذاب وجدان که خانم نرگس عزیز برای آرامش من وامثال من قبل ازهمه کنگره است ، دلتنگ برای دیدن ایشان ودوستان هم لژیونی وحتی هم کنگره ای ها هستم. هفته راهنماست ، نوشتم ازآغاز سفرم وادامه ی آن ، درکنگره پایانی نیست چون آموزشها فراوان وآموزنده واطلاعا ت ما کم . خواستم بنویسم که خانم نرگس درتاریکیهای زندگیم شمع روشنم بود وهست . باهیچ زبان وهیچ هدیه ای نمیشود جبران زحماتش را کرد ، تنها با دعا برای سلامتی وبودنش برای رسیدن به بهترینها واینکه بتوانم رهجوی خوبی برایش باشم شاید بتوان اندکی حس قدردانی داشت . خانم نرگس عزیزم هفته راهنما مبارک ، انشالله که باشی سالم وپرانرژی تا التیام زخم دردکشیده هایی چون من باشی ودنیای تاریکشان را با لبخند ونصایح وتجربیاتتان روشن نمایی ، دوستتون دارم وآرزوی بهترین ها را برایتان دارم .
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر راضیه لژیون۶ جمعه 26 اردیبهشت 1399 10:23 ب.ظ
بسیار زیبا و دلنشین بود امیدوارم که بهترین ها براتون رقم بخوره و به خانم نرگس عزیز خداقوت میگم و تبریک میگم هفته راهنما را به شما کمک راهنمای مهربان و خوش اخلاق
همسفر اعظم کمک راهنمای لژیون یکم چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 12:17 ق.ظ
بسیار بسیار عالی بود خانم مریم عزیز و چه زیبا بر دل مینشیند حرفی که از دل برآید
امیدوارم از این به بعد شاهد رشد و موفقیت پسر عزیزتان باشید.اشک در چشمانم سرازیر شد آنجایی که بیان کردید همسرتان به خاطر مصرف مواد پسر عزیزتان گریه کرد،واقعا چه شب دردناکی بوده آن شب برای همسرتان
خدا قوت به کمک راهنمای عزیز خانم نرگس
سجده شکر به جا می آورم به خاطر حس و حال خوب امروزتان
همسفر فاطمه لژیون یکم سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 11:47 ق.ظ
خانم مریم عزیز دل نوشتون خیلی خوب و دلنشین بود به امید رهایی همه مسافران سفر اولی ها
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic