دلنوشته
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 01:23 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی ابوریحان | ( نظرات )

دلنوشته ای از همسفر معصومه بهرامی 


به نام خدایی که همین نزدیکی است .

از فرش تا عرش

دوران نوجوانی و جوانی پر شور و هیجان و بی دغدغه ای را سپری کردم حتی زمانی که ازدواج کردم زندگی خوب و تقریبا بدون مشکلی داشتم تا اینکه بعد از گذشت 8 سال از زندگی مشترک ، متوجه اعتیاد همسرم شدم .

تا قبل از این همیشه می گفتم چطوری میشه که آدما به مشکل برمی خوردن ؟


مدتی بود از اطراف می شنیدم که این روزها مصرف شیشه بین جوانها باب شده و بهتر تو هم بیشتر مراقب همسرت باشی . این حرفها دلشوره ای به جانم انداخت و باعث شد دیوار اعتمادم ترک بردارد و ریشه شک و تردید در وجودم جوانه بزند .

یک روز که همسرم به خونه امد با کمی کنجکاوی متوجه شدم چیزی را پنهان میکند و وقتی متوجه شدم چیزی که پنهانش کرده بود چیه ! حالم بد شد و دیوار ترک خورده بر سرم آوار شد . من بودم و یک دنیا ویرانی و هزاران چراهایی که مثل تیر به طرفم پرتاب میشد .

انروز با تمام وجود زمین خوردنم را حس کردم ، خنده و شادی بار خودش رو بست و از وجودم آروم رفت و جاشو به یک دنیا اضطراب و ترس و شک داد .

من ماندم و یک دنیا حسرت . حسرت روزهای خوش و آرومی که داشتم و گذشت .

4 سال به همین منوال سپری شد . با مشکلات ریز و درشتی که برامون پیش می اومد . تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد و دریچه نور و امید را به رویم باز کرد .جانی دوباره گرفتم آرام آرام خودمو از زیر آوارهای ناامیدی بیرون کشیدم و به سمت نور حرک کردم . پر بودم از شوق و با هر قدمی که برمی داشتم صدای قلب جان گرفته خودمو میشنیدم .

بهمن ماه سال 1391 وارد کنگره شدم . و در جلسه مشاوره پیام رهایی را گرفتم . دوسال تنها سفر کردم اما صبر کردم و نا امید نشدم تا اینکه مسافرم هم در کنارم قرارگرفت و رنگ امیدم پررنگ تر شد .

اما طولی نکشید که مسافرم سفرش را خراب کردو باز هم من بودم و مشکلات ریز و درشت ...

اما هرگز به خودم اجازه ندادم تا زمانیکه به خواسته ام نرسیده ام تسلیم شوم . ایمان به راهی که در آن قدم گذاشته بودم  بزرگترین نیرویی بود که کمکم می کرد . سخت گذشت اما گذشت .

تا اینکه دوباره نغمه شادی در زندگی ام دمیده شد و حالا ما در آستانه رهایی هستیم . و روزهای سخت و طاقت فرسا با امید و توکل به خدا در حال گذراست .

حالا که باران عشق و محبت کنگره بر سرمون میبارد خوشحالم و شاکر خداوند .

کنگره عرش خدا روی زمینه و پر از فرشته های مهربونی که فقط با حس قشگ و ناب می توان آنها را دید می توان در آغوششان کشید و پر از آرامش شد .

خدا شکر بابت رسیدنم از فرش به عرش از تو و تمام فرشته های مهربانت ممنونم و به رسم ادب بوسه بر دستان پر مهرشان میزنم .

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر نرگس یکشنبه 5 شهریور 1396 12:02 ق.ظ
معصومه جان خواهر گلم امیدوارم که دوباره شادی و آرامش به زندگی ات برگردد و همیشه آرامش داشته باشین.واقعا عالی بود.
همسفر نازنین دوشنبه 30 مرداد 1396 12:08 ب.ظ
خانم معصومه ی عزیز عالی بود.آرامش این روزهای شما، در چهره ی پر صبرتان ستودنی ست
همسفر زری یکشنبه 29 مرداد 1396 02:05 ب.ظ
خداقوت به همسفران پرتلاش نمایندگی افسریه
همسفر فاطمه یکشنبه 29 مرداد 1396 08:14 ق.ظ
خانم معصومه عالی بود موفق باشی
وخداقوت به خانم ها لیلا ونرگس عزیز
همسفر پریسا یکشنبه 29 مرداد 1396 06:47 ق.ظ
خواهر گلم امیدوارم همینطور که دارین به سمت نور میرین این نور پررنگ ترو پررنگ تر بشه واستون و از خدای بزرگ و مهربون میخوام دیگه غم نبینی تو زندگیت عزیزم.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic