دلنوشته ای زیبا از همسفر سامره ( لژیون هشتم)
یکشنبه 5 آبان 1398 ساعت 07:27 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )


قلبم را به خدا می سپارم و به این باور رسیده ام که بدون حکمت او برگی از درختی نمی‌افتد.خداروشکر می‌کنم که تا حدودی رنج‌ها و سختی‌ها التیام یافت که من باید پی به حکمت اصلی آن‌ها ببرم.
سلام دوستان سامره هستم یک همسفر از لژیون هشتم
فقط 18سالم بود که وارد زندگی مشترک شدم.باعشق وعلاقه زندگیمان راآغاز کردیم .همسرم مردی مهربان بود.....
اما گاهی بی دلیل ویک مرتبه رفتارش عوض می شد.این برای من بسیار عجیب بودودلیلش را نمی فهمیدم. با خودم میگفتم عجب موجود عجیبی است، گویی در یک لحظه او را برق میگیرد وبعد از چند ساعت پشیمان میشود.
او کارهای دیگری هم داشت که موجب آزار و ناراحتی من میشد. مثلا یک بار به طور اتفاقی فیش حقوقی او را دیدم که از من پنهان کرده بودو حقوقش بیشتر از اون چیزی بود که به من گفته بود. با خودم گفتم من که او را درک میکنم ، من که ولخرج نیستم ، پس این پنهان کاری ها ، این دروغ گفتن ها برای چیست؟
او با باقی حقوقش چه میکند؟؟
این دروغ ها برای من غیر قابل تحمل بودو باعث بحث های شدید بین ما می شد وبعد از چند روز با قول اینکه دیگر تکرار نمیشود، همه چیز به فراموشی سپرده میشد.
من فکر میکردم او ماهی یک نخ سیگار میکشد و هر وقت متوجه میشدم ، دعوای سختی بین ما در می گرفت ، غافل از اینکه او نه تنها روزی یک پاکت سیگار مصرف میکرد ، تریاک ، ترامادول و حشیش و مشروب هم جزو مصرفهای روزانه او بود، و این بی تعادلی به سبب مصرف مواد مخدر بود.
من میدانستم یک جای زندگی ما لنگ میزند ، اما کجا؟؟؟
گاهی می دیدم او چرت میزند ومن از این بابت خیلی عذاب می کشیدم ، وقتی دلیلش را می پرسیدم با شوخی و خنده میگفت: معتادها کلی پول خرج میکنن تا این حال منو داشته باشن و بتونن چرت بزنن.
من نشانه ها را می دیدم ولی هیچ وقت به ذهنم نمی رسید که او اعتیاد دارد.
یک سال ونیم از ازدواجمان گذشته بود،یک روز جمعه برای اولین بار او دچار تشنج شد و از آن به بعد بارها وبارها این قضیه تکرار شد. من و همسرم فکر میکردیم که او بیماری صرع گرفته است . ما مدام در راه دکتر و آزمایشگاه بودیم . داروهای زیادی دکترها به او دادند ولی هیچ کدام جلوی تشنج وحشتناک او را نمی گرفت.
من به شدت دچار اضطراب و استرس شده بودم و هنوز آثار اضطراب و استرس آن دوره در من مانده است .
من یک زن تنها و بی تجربه در یک شهر غریب بودم که هیچ کس را حتی برای دلداری نداشتم ، اما باید از همسرم هم مراقبت میکردم و وقتی تشنج میکرد خودم بیشتر از او نیاز به مراقبت داشتم .
شروع تشنج های او همزمان با آغاز بارداری من بود وشرایط خیلی برایم سخت بود ، روزهای وحشتناکی بود که آرزو میکنم هیچ کس آن را تجربه نکند.
6ماه از این اتفاق ها گذشت و در طول این شش ماه هم همسرم مدام تشنج میکرد . یک روز با من تماس گرفت و گفت : بیا به این آدرس که میگم ، من اومدم همون یک نخ سیگار رو ترک کنم . من هم رفتم و کم کم در طول زمان متوجه اعتیاد همسرم شدم .
روز اول که گفتند : باید اپیوم مصرف کند ، من 7 ماهه باردار بودم و از ناراحتی از حال رفتم . به هر حال پا به پای مسافرم آمدم . مسافرم سه بار سفر کرد. دوبار در مرکز ترک اعتیاد دیگری که ناموفق بود و برگشت خورد و دفعه ی سوم که منجر به رهایی ما تا به امروز شده در کنگره 60 اتفاق افتاد.
با ورود به کنگره دلیل تشنج ها را فهمیدم وآن چیزی نبود جز مصرف ترامادول که خدا را شکر با شروع سفر ،تشنج او هم قطع شد.
امروز که این مطالب را می نویسم ، فرزندی حدودا ده ساله دارم که این همسفر کوچک ، پا به پای من از همان ابتدا به جلسات آمده و مانیز به لطف خدا و آموزشهای کنگره و به لطف کمک راهنمایان عزیزمان پنج سال و نیم است که رها شده ایم . از تمامی عزیزانی که ما را در این راه یاری نمودند سپاسگزاریم.
نمی گویم راه آسانی بود، راه سخت و پر پیچ و خم و پر دست اندازی بود ، اما با صبر هموار شد وشهد شیرین رهایی را چشیدیم.
هدف از اینکه این مطالب را امروز می نویسم این است که به عزیزی که شاید هنوز پایش به کنگره باز نشده است و یا همسفری که خسته و ناامید است و یا همسفری که مسافرش برگشت خورده است ، بگویم:
عزیز دل خداوند صابرین را دوست دارد و بدان که با حرکت راه نمایان می شود ، پس به او که همیشه با ماست اطمینان داشته باش و حرکت کن .
عزیز خسته دل من تونستم ، پس تو هم میتونی.
یا حق
تایپ و تنظیم از همسفر افسانه لژیون هفتم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
صدیقه لژیون دوم دوشنبه 13 آبان 1398 10:14 ب.ظ
سامره جان دلنوشته زیبایی بود خسته نباشید
همسفر نرگس کمک راهنمای لژیون نهم دوشنبه 13 آبان 1398 03:30 ب.ظ
سامره عزیزم دلنوشته بسیار خوبی بود خدارو هزاران بار شکر به خاطر سلامتی ورهاییتان انشاالله درادامه زندگی پراز شادی وخوبی رو تجربه کنید
همسفرزهرالژیون8 دوشنبه 13 آبان 1398 02:36 ب.ظ
خواهرگلم سامره جاندل نوشته ات بسیارزیبابودخداروهزاربارشکرکه به آرامش رسیدید
آرزوی موفقیت درتمام امورزندگی روبرایتون آرزومندم
همسفرزهرالژیون8 دوشنبه 13 آبان 1398 02:29 ب.ظ
خواهرگلم سامره جان دل نوشته ات خیلی آموزنده بودخداروشکرکه به آرامش رسیدید
وازخداوندمهربون برای خودت ومسافرت ودخترگلت سلامتی ودل خوش آرزومندم
رخساره لزیون هفتم یکشنبه 12 آبان 1398 04:51 ب.ظ
خانم سامره ی عزیزو دوستداشتنی چقدر روزهای سختی که تجربه کردید شبیه دوران تاریک گذشته ی ماست ..... ولی چه کار نیکی در دنیا انجام داده بودید که پاداشش ورودتان به کنگره بود . خدارا شکر که با قدرت موانع را کنار زدید وشاهد این روزهاییتان هستیم به خاطر ارامشی که در زندگیتان جاریست هزاران بار تبریک و شادباش عرض میکنم
همسفر سامره لژیون هشتم جمعه 10 آبان 1398 12:27 ق.ظ
ممنون بابت تمام کامنت های مثبت شما عزیزان.انشالله آرامش مهمون همیشگی دلتون باشه.تشکر میکنم از خدمتگزاران سایت بابت زحمت تایپ این دلنوشته.
پنجشنبه 9 آبان 1398 12:09 ق.ظ
خانم سامره چقدر زیبا نوشتین چقدر لازم بود برام شنیدن این حرفا ارامش مهمان تمام لحظات زندگیتون باشه
همسفرمریم کمک راهنما لژیون6 سه شنبه 7 آبان 1398 01:59 ب.ظ
سامره عزیزم هر کدام از ما بهای سنگینی را پرداختیم تا امروز ارامش را تجربه میکنیم بهشت رابه بها میدهند نه به بهانه تحمل ان دشواری ها بهای آرامش امروز است بهشت امروزت و آرامشی که در آن هستی گوارای وجودت مهربانم امیدوارم در ادامه زندگی سراسر شادی را در کنار خانواده تجربه کنی
همسفر هایده،لژیون ۱ دوشنبه 6 آبان 1398 08:12 ب.ظ
اگررنجی کشیدی اززمانه
نماندآن رنج برتوجاودانه
همی دانم که چون زحمت کشیدی
ازآن سختی به آسانیرسیدی

نظامی
خانم سامره عزیز،آرزوی روزهایی پرباربرای شمادارم.
همسفر بهاره لژیون ٢ یکشنبه 5 آبان 1398 11:03 ب.ظ
سامره عزیز خدا را شكر كه روزهای سخت را پست سرگذاشتید و به رهایی رسیدید
معصومه همسفر لژیون یکم یکشنبه 5 آبان 1398 09:28 ب.ظ
خدارو شکر که روزای بد وتلخ گذشتند وبه آرامش رسیدید
همسفر اعظم کمک راهنمای لژیون یکم یکشنبه 5 آبان 1398 04:26 ب.ظ
سرگذشت بسیار سختی رو گذروندی سامره جون،اما خدا رو شکر که با ورود به کنگره همه سختیها به قشنگ ترین روزها برایتان رقم خورده.آرزوی بهترینهارو برای شما دوست عزیز و خونواده عزیزت میکنم.امیدوارم حال خوب امروزت نصیب همه سفر اولیا بشه
همسفر جمیله لژیون ۶ یکشنبه 5 آبان 1398 01:03 ب.ظ
خانم سامره عزیز دل نوشتتون خیلی قشنگ بود خدا رو شکر که بار دیگر به آرامش رسیدید ارزوی بهترین ها را براتون دارم
همسفر کاترین لژیون هفتم یکشنبه 5 آبان 1398 10:42 ق.ظ
سلام سامره جون برای خودت ٬مسافرت ودختر قشنگت آرزوی سلامتی وشادی وموفقیت دارم
همسفر سمیه(لژیون پنجم) یکشنبه 5 آبان 1398 10:13 ق.ظ
سامره جان خیلی زیبا و دلنشین بود.امیدوارم همیشه آرامش در زندگیتون جاری باشه و همیشه حال دلتون خوبه خوب باشه
یکشنبه 5 آبان 1398 09:26 ق.ظ
سامره عزیزم بسیار زیبا و دلنشین بود امیدوارم همیشه سلامت و شاد در کنار خانواده باشی
همسفر افسانه لژیون هفتم یکشنبه 5 آبان 1398 09:23 ق.ظ
چقدر زیبا سامره جان نوشتید
خیلی زیبا بدون
چقد زندگی ماها شبیه همه
موفق باشید
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic