دلنوشته ای زیبا از یک همسفر کوچک
شنبه 20 مهر 1398 ساعت 08:50 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )




سلام دوستان؛من ستایش هستم همسفر کوچک.

پدر من سالها به دام اعتیاد افتاده بود و من دوست نداشتم پدرم یک مصرف کننده باشد.من این را هم مطمئن هستم که فقط پدر من نیست که معتاد بود.هزار نفر دیگر هم که الان بیرون کنگره هستند اعتیاد دارند و شاید یک دختر و یا یک پسر هم دارند،که آنها هم این آرزو را دارند که پدرشان خوب شود.....


پدر من وقتی مصرف کننده بود من خیلی بچه بودم و من نمی توانستم ناراحتی مادرم و خواهرانم را ببینم و به همین دلیل کلید زیر زمین را بر میداشتم و درِ آن را قفل میکردم تا پدرم به زیرزمین نرود و مواد مصرف نکند.
اما من مطمئن بودم که این روزها تمام میشود ولی نمیدانستم کی فرا میرسد.
روزها،ماه ها،سال هاگذشت تا آن روز فرا رسید. تا اینکه عمویم،که او هم یک مصرف کننده بود و خودش به کنگره می آمد کنگره۶۰ را به ما معرفی کرد و ما به کنگره رفتیم.
ماه ها گذشت.آنقدری که ما به کنگره۶۰ عادت کردیم.وقتی یک روز به آنجا نمیرفتیم دلمان برای آنجا تنگ میشد.به سرعت آن روزها به پایان رسید و روزی که بهترین روز زندگی ما بود فرا رسید.روزی که پدرم رها میشد. و اگر تو،آری خود تو،جای من بودی چه حسی داشتی؟ من سال ها منتظر این روز بودم. من الان بهترین حس دنیا را دارم.انگارکه خوشبخت ترین دختر دنیا من بودم.شاد بودم.استرس داشتم. آن روز،روز شنبه بود.من و مادرم در کنگره بودیم.داخل شدیم و روی یک صندلی نشستیم.ثانیه ها گذشت تا وقتش فرا رسید.ما به بالای سکو رفتیم و تک به تک باید تشکر میکردیم.
پدرم،راهنمای پدرم،مادرم و راهنمای مادرم همه تشکر کردند و تبریک گفتند و الان من باید تشکر میکردم.میترسیدم.چرا؟ چون فکر میکردم خراب میکنم و جلوی همه ی همسفران و مسافرانِ کنگره ضایع میشوم.
اما من به خدای خودم تکیه کردم و به خودم گفتم:《 ستایش؛نترس. تو میتوانی.》
 وقتی میکروفون را دستم گرفتم احساس خوبی داشتم. سرم را بالا گرفتم و با نام و یاد خدا شروع کردم:《سلام دوستان؛ستایش هستم یک همسفرِکوچک.بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نماییم؛ که سرعت صوت را همراه داشته باشد و سرعت نور،با نمایش بهترین رنگها؛تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم.به جهت فرمان،نوری باشیم که خداوند میخواهد نه آتشی که همه چیز را ویران نماید و نمایش نور از شعله آتش و استادی باشیم از شعله های آتش که میخواهند سوار بر نور شوند؛ و ازخاکستر شدن گریزان هستند.
از آقای مهندس و خانواده ی محترمشان تشکر میکنم.از راهنمای خوب پدرم آقای دریانورد تشکر میکنم.از راهنمای خوب ومهربان مادرم خانم اعظم تشکر میکنم و آرزو میکنم که تمام سفر اولی ها به این جایگاه برسند و این جایگاه را تجربه کنند.
در آن روز،پدرم مانند پرنده ای بود که از قفس رها شده بود و از تاریکی به روشنایی رسیده بود.
کنگره ۶۰ مکان مقدس و امنی است که هر شخص با ورود به آن از نادانی به دانایی میرسد و از تاریکی به روشنایی میپیوندد.
این بود داستان زندگی من در کنگره

ویرایش و تنظیم از همسفر افسانه (لژیون هفتم)
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
بهاره لژیون ٢ یکشنبه 5 آبان 1398 11:30 ب.ظ
خدا را شكر ستایش عزیز
خوشحالم كه این عذاب و ناراحتی از زندگیتون رفته و جای خودش را به شادی و آرامش داده
بهاره لژیون ٢ یکشنبه 5 آبان 1398 11:26 ب.ظ
خدا را شكر ستایش عزیز
خوشحالم كه این ناراحتی و عذاب از زندگیتون رفته و جای خودشِ را به آرامش داده
همسفر راضیه لژیون۶ چهارشنبه 24 مهر 1398 01:39 ق.ظ
ستایش عزیز خدارو شکر که انقدر حالت خوبه امیدوارم تمام بچه های که شرایط گذشته تو رو دارند حال خوب امروزت رو به دست بیارن
رخساره از لزیون هفتم دوشنبه 22 مهر 1398 04:54 ب.ظ
خیلی براتون خوشحالم ستایش جان
همسفر ملیحه لژیون۶ دوشنبه 22 مهر 1398 07:51 ق.ظ
سلام نازنین جان بسیار عالی بود خیلی به دلم نشست عزیزم موفق باشی
همسفر فاطمه لژیون ششم یکشنبه 21 مهر 1398 11:19 ب.ظ
عالی بود ستایش جان امیدوارم همیشه در آسایش وآرامش باشید
آزاده لژیون ۷ یکشنبه 21 مهر 1398 07:12 ب.ظ
سلام ستایش جان خیلی عالی بود وامیدوارم این حال خوشی که داری سالهای سال کنارت باشه.
همسفر زهرا ( لژیون سوم) یکشنبه 21 مهر 1398 03:24 ب.ظ
ستایش عزیزم ، برات خیلی خوشحالم و واقعأ از نوشتت لذت بردم . انشاءالله روزی خودت یه خدمتگزار خوب برای کنگره باشی عزیزم . دلنوشتت هم مثل شنا کردنت بسیار عالی هست . امیدوارم دوباره استخر ببینمت .
همیشه موفق باشی دختر دوست داشتنی
زهرا از شعبه ستارخان
همسفر رویا لژیون نهم یکشنبه 21 مهر 1398 11:31 ق.ظ
ستایش عزیز عالی بود انشاءالله به همه ی آرزوهای قشنگت برسی دختر مهربون و دوست داشتنی
همسفر سمیه(لژیون پنجم) یکشنبه 21 مهر 1398 08:35 ق.ظ
ستایش عزیزم همسفر کوچک دلنوشتت خیلی قشنگ بود امیدوارم همیشه دلت شاد و لبت خندان باشه و آرامش در زندگیتون برقرار
همسفر زهرا لژیون مرزبانی یکشنبه 21 مهر 1398 08:05 ق.ظ
دخترقشنگم عالی بود انشاا...همیشه لبت خندون وسلامت باشی.
همسفر سامره لژیون هشتم یکشنبه 21 مهر 1398 07:30 ق.ظ
ستایش جان دلنوشته ی فوق العاده ای بود عزیز دلم.به گوشت و پوست و جان و دلم نشست.الهی که همه‌ی بچه ها که ستون خونشون درگیر اعتیاد هستند این حس قشنگ تو رو تجربه کنند.
همسفر اعظم کمک راهنمای لژیون یکم یکشنبه 21 مهر 1398 05:03 ق.ظ
دلنوشتت خیلی عالی و تاثیر گذار بود ستایش عزیزم
خدا رو شکر میکنم که حال دلتون خوبه
امیدوارم همه بچه ها شاهد موفقیت پدراشون باشن
همسفر سمیه لژیون دهم شنبه 20 مهر 1398 08:41 ب.ظ
چقدر زیبا و دلنشین بود دنوشه قشنگ و زیبایت ستایش جان امیدوارم همیشه در کنار خانواده شاد و خوش و خوشبخت باشی عزیزم
همسفر سعیده لژیون چهارم شنبه 20 مهر 1398 04:14 ب.ظ
بهترین روزها رو برات ارزو میکنم امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم
معصومه همسفر لژیون یکم شنبه 20 مهر 1398 10:49 ق.ظ
خداروشکر که بالاخره روزای بد گذشتندوبه حال خوب رسیدیم ان شالله همه ی سفراولیها به این جایگاه برسند
واین حال خوش رو مدیون بنیانگذار کنکره ۶۰ هستیم فکرشو نمیکردم که روزی برسه که مسافرم به رهایی برسه وستایش کوچولوی من دلنوشته زیبایی تو سایت بزاره ودیگران تحت تاثیر قرار بگیرن همین الانم اشک شوق تو چشمام هست بازم خداروشکر ....
فاطمه همسفر لژیون یکم شنبه 20 مهر 1398 10:26 ق.ظ
خدا رو شکر ستایش عزیزم دختر دوست
داشتنی که پایان شب سیه سپیده شد
و اون روزای تلخ سر انجام خوبی داشت
دل نوشتت خیلی عالی بود موفق باشی
شنبه 20 مهر 1398 10:08 ق.ظ
خیلی عالی بودانشالله همیشه توی زندگیت موفق باشی
شنبه 20 مهر 1398 10:05 ق.ظ
خیلی عالی بودانشالله همیشه توی زندگیت موفق باشی
همسفرفاطمه لژیون هشتم شنبه 20 مهر 1398 09:10 ق.ظ
بسیار عالی بود ستایش جان ان شاءالله در تمام مراحل زندگیت موفق باشی عزیزم
همسفر جمیله لژیون ۶ شنبه 20 مهر 1398 08:33 ق.ظ
ستایش عزیزم خیلی زیبا بیان کردی خدا را شکر که امروز حال خانوادتون خوبه و انشالله همیشه سایه پدر ومادر عزیزت بالای سرت باشه بهترین ها را برات آرزو میکنم
همسفر هایده،لژیون ۱ شنبه 20 مهر 1398 08:20 ق.ظ
ستایش دوست داشتنی،خاطرات دردناکت روبسیاردلنشین باپایانی زیبا به تصویرکشیدی،برای وجودنازنینت وپدرومادر مهربونت آرزوی سعادت وعاقبت بخیری دارم
همسفر هایده،لژیون ۱ شنبه 20 مهر 1398 08:16 ق.ظ
عالی،عالی،عاااااالی
همسفر هایده،لژیون ۱ شنبه 20 مهر 1398 08:11 ق.ظ
عالی،عالی،عالی
همسفر افسانه لژیون هفتم شنبه 20 مهر 1398 08:07 ق.ظ
آفرین به ستایش عزیزم
خدا امثال ستایش رو خیلی دوست داشته که در این سن با کنگره آشنا کرده است .
مطمئنم امثال ستایش درآینده افرد بزرگی میشوند.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic