من منتظر روزهای خوب بودم
دوشنبه 8 مهر 1398 ساعت 05:43 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )


سلام دوستان زهره هستم یک همسفر (لژیون نهم)

چه دنیای زیبایی بود دوران كودكی، در تلاطم و به دور از دغدغه های اطراف و چه راحت و بی كینه، با دوستان خود قهر و آشتی می كردیم ، چه زود همه چیز را به فراموشی می سپردیم، یك كودك و آرزوی بزرگ شدن و رسیدن به دوران جوانی و شكوفایی.
به نظر خودم، به مرحله انسانی كامل شدن رسیده بودم البته بدون دانستن مشكلات جامعه و اطراف.
دوران جوانی، دوران پرشور و خوبی است و من فكر میكردم با وارد شدن به زندگی جدید واقعاً چه خوشبخت هستم .
من در دوران جوانی، درك و شناختی از مواد مخدر نداشتم و فقط از طریق رسانه و دیگران در مورد اعتیاد شنیده بودم و دركم از این مسئله فقط سیگار كشیدن پدرم در مواقع ناراحتی بود و همیشه به پدرم میگفتم چرا سیگار میكشی؟!
من كه شخصی معتقد و به نظر خودم، مذهبی بودم،اعتیاد را در خانواده نابودی كامل میدونستم و فكرش را هم نمیكردم با آمدن همسری به ظاهر با شخصیت و دارای شغل خوب كه هیچ اثری از یك مصرف كننده در او دیده نمیشد و با توجه به حرفهایی كه در شب اول خواستگاری به من زد، به این باور رسیدم كه شخص مورد نظر من می باشد و حتی آزمایش اعتیاد هم چیزی نشان نداد و با هم عقد شدیم و هفت ماه بعد از عقد فهمیدم كه سیگار میكشد و دنیا روی سرم خراب شد ولی به خاطر اینكه ٢ ماه به عروسی مانده بود، قول داد كه سیگار را ترك میكندكه متاسفانه یكسال بعد از عروسی متوجه رفتار عجیب او شدم ( بعضی اوقات شاد و بیش از حد خوشحال، بعضی اوقات خشن و عصبانی، بعضی اوقات مشغول باز كردن ماشین و درست كردن وسیله) 
بالاخره طی یك اتفاق، من و خانواده ام متوجه شدیم همسرم با دو سال پاكی( با تخریب هروئین و دوا) به خواستگاری من اومده و زندگی برای من و خانواده ام كه میگفتند زندگی با فرد مصرف كننده یعنی تمام و تباه شدن، تیره و تارگردید.
من و پدرم به نتیجه جدایی رسیدیم، اما اقوام از ما خواستند فرصتی به او بدهیم و همسرم برای ترك، راهی كمپ شد و بعد از ٢ سال دوباره اعتیاد و برگشتی دیگر!
دنیای من، دنیای دیگری شده بود، گریه، شكوه، خدایا چرا من، چه گناهی كردم و با خود درگیر بودم چرا من و باز هم كمپ و قطع مصرفی دیگر.
بعد از یكسال پاكی و به گفته دیگران بچه میوه زندگی است و دیگر دنبال مواد نمی رود و به خاطر كار همسرم محل زندگی خود را به تهران منتقل كردیم و باز هم خوشی زودگذر!
٢ ماه قبل از تولد فرزندم، شاهد اعتیاد دوباره همسرم بودم و باز هم سیاهی و بدبختی، با فرق اینكه سختی دوری از پدر و مادر هم به آن اضافه شده بود.
همسرم دكتر و درمان اعتیاد را شروع كرد ولی بی فایده بود چون قبل از آمدن به خانه مواد مصرفی خود را استفاده می كرد .
وقتی فرزندم ٧ ماهه شد باز هم رفت كمپ، اما دیری نپائید كه بعد از ٣ سال پاكی باز هم مواد و مصرف و من هم به جدایی فكر میكردم كه همسرم گفت به مشهد برویم و من هم دیگر مصرف نمیكنم، همان جا از آقا امام رضا خواستم كه از خدا بخواهد برای من راه نجاتی باز شود .
بر سر دو راهی بودن چقدر سخت است.
باز هم كمپ اجباری، یكی از اقوام همسرم او را به كمپ برد، ولی با رفتن به آنجا و بعد از دو ماه از كمپ برگشتن بازهم مواد را شروع و به مصرف شیشه هم روی آورد.
با معرفی كنگره ٦٠، وارد و جذب این مجموعه شدم و این نتیجه رسیدم كه درمان اعتیاد به جای خود، در اینجا ما را به انسانیت واقعی خود می رسانند و با دیدن اشخاصی كه به درمان رسیده اند، امیدوار شدم.
مسافرم بعد از چند ماه سفر، به خاطر بی نظمی و گوش به فرمان نبودن، برگشت خورد.
اكنون بعد از چند ماه، كنگره ای شده و با مواد و نفس خود درگیر است.
من امیدوارم سفر خوبی را شروع كند و با تلاش خود به رهایی برسد، من در اینجا درمان واقعی را میبینم .
از آقای مهندس دژاكام و خانواده بزرگ كنگره ٦٠ تشكر میكنم .
دنیای اعتیاد یعنی جهنم واقع در این دنیا، پس بیائید این جهنم را به بهشتی برین تبدیل كنیم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر فاطمه کمک راهنمای لژیون هشتم سه شنبه 9 مهر 1398 10:52 ق.ظ
خانم زهره عزیز عالی بود ومطمئن باشید رودهای خروشان به بحرو اقیانوس خواهند رسید وشما به زودی زود طعم گوارای رهایی رو خواهید چشید
همسفرسمیه لژیون یکم دوشنبه 8 مهر 1398 10:14 ب.ظ
خانم زهره عزیزدلنوشتتون بسیارزیبابودوشمابااین دل رئوف ومهربونی که داریدوصبربسیارزیبای شمامطمئنن به ثمرمیشینه به زودی مسافرشمادرمان میشه وشمابه آرامش میرسیداون روزنزدیکه
همسفر رویا لژیون نهم دوشنبه 8 مهر 1398 09:41 ب.ظ
خانم زهره عزیز خداوند بسیار بزرگ و مهربان است پس نا امید نشو انشاءالله مسافرت هم سفر خوبی داشته باشه و طعم لذت بخش رهایی رو با هم بچشید و به آرامش برسید.آمین
اعظم کمک راهنمای لژیون یکم دوشنبه 8 مهر 1398 04:02 ب.ظ
خانم زهره عزیز دلنوشتتون اشک در چشمان من جاری کرد.امیدوارم به پاس این صبر و مقاومت شما هر چه سریعتر شاهد رهایی مسافر عزیزت باشیم و اصلا به جدایی فکر نکن و از خدا بخواه که کمکت کنه که مهر و محبت بین شما دو عزیز را بیشتر کنه تا بتونی به طور واقعی بال پرواز مسافرت باشی.مطمئنم نتیجه این سختیها شیرینی دلچسب رهاییتونه.خدا رو شکر می کنم که مسافرت دوباره تو مسیر درمان قرار گرفته
همسفر جمیله لژیون ۶ دوشنبه 8 مهر 1398 11:42 ق.ظ
خانم زهره انشالله که خیلی زود مسافرت به کنگره برمی گردد تو نا امید نشو وبه راهت ادامه بده عزیزم.
همسفر افسانه لژیون هفتم دوشنبه 8 مهر 1398 07:06 ق.ظ
خانم زهره جان روزهای خوب نزدیک است صبر کن مطمئن باش نتیجه صبر خود را خواهی دید زندگی ما همه مثل هم است با اندکی تغییرات جزئی
با ارزوی حال خوب و رهایی برای مسافرت
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات