دلنوشته---همسفر افسانه( لژیون هفتم)
چهارشنبه 6 شهریور 1398 ساعت 03:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر معصومه | ( نظرات )


سلام دوستان افسانه هستم یک همسفر

قلبم را به خدا می سپارم و به این باور رسیده ام که بدون حکمت او برگی از درختی نمی‌افتد.خداروشکر می‌کنم که تا حدودی رنج‌ها و سختی‌ها التیام یافت که من باید پی به حکمت اصلی آن‌ها ببرم.
خدای خوب و مهربان را شاکرم بابت نعمت کنگره .کنگره شصت سفره گسترده ای است پراز نعمتهای فراوان که هرکس به اندازه ظرف وجودی خود از آن برداشت میکند .نعمتهای کنگره دارای دو صور آشکار و پنهان است . صور آشکار آن برای همه قابل مشاهده است و آن رهایی مسافران از دام اعتیاد است ولی صور پنهان آن فقط برای افراد کنگره قابل درک است . یکی از این صور پنهان حس و حال خوبی است که ما در ماه مبارک رمضان در موقع افطاری در کنگره داریم . بارها از بچه ها شنیده بودم افطاری کنگره یه چیز دیگیریست ولی نمیتونستم درکش کنم . همه ما افطاری های زیادی شرکت کرده ایم سفره های رنگین پر از خوراکیهای متنوع حالا کنگره و یه افطاری ساده قراره چه حس و حال خوبی به من بده ؟ و من این حس و حال خوب رو امسال با همه وجود در ماه مبارک رمضان در کنگره درک کردم . و دوست دارم یه معجزه زیبا که برام تو افطاری کنگره اتفاق افتاده را با شما مشارکت کنم. 
حدود چهار ماه و نیم بود کنگره میومدم . اعلام کردند برا ماه رمضان هر کسی دوست داره میتواندمشارکت کند منم یه مبلغی رو در نظر گرفتم و به مرزبانی اعلام کردم به صورت غیر نقدی کمک کنم  . یه روز وارد شعبه شدم خانم جلالی اسیستانت محترم شعبه استاد جلسه بودند و اعلام کردند امروز گلریزان ماه مبارک رمضان داریم . اونروز خانم جلالی آموزش خیلی زیبایی به ما دادند ایشون فرمودند چرا ما آدما همیشه به خدا میگیم فلان حاجت منو بده من فلان کار رو انجام میدم یعنی اول از خدا میگیریم بعد میدیم ایشون فرمودند بیایید یه بار یه جور دیگری با خدا حساب کنیم اول بدیم بعد بگیریم یعنی بگیم خدایا من فلان مبلغ رو برای افطاری کنگره میدم تو هم در ازاش برای من فلان کارو انجام بده و بعد ببینید چه اتفاق میوفتد . خیلی برام این حرف جالب بود و نا خودآگاه یاد پسر ۱۹ ساله ام افتادم که سه چهار سالی بود کلا خیلی عوض شده بود و رفتارهای عجیب و غریبی داشت و هرچی تلاش میکردم سر از کارش در نمیوردم و نمی فهمیدم چه اتفاقی افتاده که اینجوری این بچه تغییر کرده همونجا نگاه کردم دیدم توی کیفم صد هزار تومان دارم گفتم خدایا این صد هزار تومن رو به نیت علی میدم تو هم زندگی علی منو درست کن . 
اون شب اتفاق عجیبی افتاد علی خونه نیومد گوشیشم خاموش بود و من و پدرش پر از استرس بودیم صبح  یه دفه به خودم گفتم چرا من صد هزار تومن به کنگره دادم صد هزار تومن تو این شرایط اقتصادی چی میشه بزار من دویست هزار تومن دیگه برای افطاری به نیت علی بدم از اونجایی که سفر اولی ام و قبلا هم کمک دیگه ای برای افطاری کنگره کرده بودم برای اینکه یه موقع احساس مالکیت نسبت به افطاری نکنم با یکی از دوستام که پیام کنگره رو ایشان به من داده بود و تو شعبه دیگه ای بود تماس گرفتم و گفتم میخوام دویست هزار تومن برای افطاری کنگره بدم ولی میخوام از طریق شما باشد گفت  خیلی هم خوبه شک نکن برای علی بهترین اتفاق میوفته .
ساعت شد دو بعد از ظهر باز هم از علی خبری نبود همسرم که دیگه واقعا شک کرده بود نکنه بلایی سرش اومده که بیست و چهار ساعته ازش خبری نیست و گوشیشم خاموشه رفت تو محل  دنبال علی بگرده  منم که پراز استرس بودم و حال بسیار بدی داشتم گفتم حالا بزار این پولو برا کنگره واریز کنم خدا بزرگه . 
اینجا معجزه اتفاق افتاد به محض اینکه صدای اس ام اس گوشیم اومد که پول از حسابم کم شد تلفن زنگ خورد دیدم همسرم گفت نگران نباش علی رو پیدا کردم اونروز خیلی روز سختی رو پشت سر گذاشتیم ولی نتیجه جالب بود علی شبش به من گفت : مامان میخوام بیام کنگره به عنوان مسافر . داشتم از تعجب شاخ در میوردم باورم نمیشد علی اعتیاد داشته باشه و گفت یه مدته درگیر اعتیاد شدم ولی خیلی تصمیم گرفتم بزارم کنار ولی نشده و میخوام بیام کنگره درمان بشم و اینجوری شد که علی از فردا در کنگره پذیرش شد و نزدیک دو ماهه مسافر کنگره شده و عاشقانه در جلسات مسافران شرکت میکند .
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
معصومه همسفر لژیون یکم شنبه 9 شهریور 1398 09:28 ب.ظ
خانم افسانه عزیز ان شالله شهد شیرین رهایی هر دو مسافراتو بچشی
اعظم لژونهفت شنبه 9 شهریور 1398 07:38 ب.ظ
سلام عالی بود
شنبه 9 شهریور 1398 01:02 ق.ظ
خانم افسانه خداقوت عزیزم امیدوارم هردومسافرت به رهایی برسندولحظه هاتون پرازآرامش باشه
فاطمه همسفر لژیون یکم جمعه 8 شهریور 1398 05:33 ق.ظ
بسیار عالی و دلنشین بود دوست خوبم به امید رهایی مسافرات
اعظم کمک راهنمای لژیون یکم چهارشنبه 6 شهریور 1398 11:47 ب.ظ
به امید رهایی هر دو مسافرت خانم افسانه عزیز
بسیار عالی بود
خدا قوت به خانم معصومه عزیز
مدینه همسفرلروژن هفتم چهارشنبه 6 شهریور 1398 10:57 ب.ظ
خیلی دلنشین بود
آرزو لژیون هفتم چهارشنبه 6 شهریور 1398 10:55 ب.ظ
خدارو شکر که چنین حسی رو درک کردید واقعا دلنشینه موفق باشید
مدینه همسفرلروژن هفتم چهارشنبه 6 شهریور 1398 10:55 ب.ظ
خیلی دلنشین بود
همسفر مریم چهارشنبه 6 شهریور 1398 08:30 ب.ظ
چقد دلنشین بود
کاترین چهارشنبه 6 شهریور 1398 07:20 ب.ظ
عزیزم همه ما معجزه کنگره رودیدیم ولی کسی که باور میکنه موفق میشه به امید روزی که طعم شیرین رهایی رو بچشید محکم باش خواهرم
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic